کد موزیک

تشیع و نقش آن در ژئوپولیتیكِ آزربایجان

تشیع و نقش آن در ژئوپولیتیكِ آزربایجان

+0 Like

توجه : این مقاله به صورت كاملن بی طرفانه بدون هرگونه تعصبات موحش مذهبی و غیرمذهبی به نگارش در آمده است. نگارنده تعصبات ضد مذهبی را نیز همانند تعصبات مذهب گرایانه ناشی از جهل می داند و “ایمان به بی ایمانی” را “در صورتِ حاكمیت گفتمان های پدرسالارانه و سركوبگر” را دور از تمدن می شمارد.

نوبسنده : محبوب.ام

نخست – تعریفِ مدرن از هویتِ تورك :

اگرچه هویت اتنیكی تورك به مجموعه ی خلق هایی كه از اعماق استپ هایِ سیبری تا آسیای مركزی ، خاورمیانه ، فلات آناتولی و در نهایت قاره یِ اروپا زندگی می كنند و مشتمل بر ??? ملیون نفر از جمعیتِ كلِ این گیتی  است اطلاق می شود لیكن امروزه بسیاری از این خلق(فولك)ها با نامی دیگر(اسامی فولكی-اوزبك ،قرقیز ،…) شناخته می شوند و در همه ی آنان هویت ملی بر پایه ی هویت فولكیك شكل گرفته است به گونه ای كه ساختارِ دولت-ملتِ هر كدام از آنان نه بر اساس هویت كلی تورك كه بر اساس این هویت های فولكی(م.قزاق) پایه ریزی شده و بر این اساس نیز درگیری ها و كشمكش هایی گاه و بیگاه ما بین این فولك ها رخ می دهد به طور مثال در گیری در میان قرقیزها و اوزبك ها در قرقیزستان و وجود افكار جدایی طلبانه در میان یكی از فولك های توركیك در قزاقستان از این دست هستند. این نوع از كشمكش ها در میان فولكِ اوزبك و توركمن در افغانستان نیز دیده می شود كه نشان می دهد به سیاست های امپریالیستی شوروی در تجزیه ی سرزمین های تورك نشین ارتباطی ندارد. اما فولك(خلق) های تورك در “فلات ایران” به جز توركمن ها و نیز در منطقه ی قفقاز و آناتولی و بالكان و تراكیه همگی دارای “نام فولكیِ تورك” می باشند كه این نامِ فولكی با “نامِ اتنیكیِ تورك” یكسان است. به عبارت دیگر در تمامی جغرافیای مذكور “علیرغم شكل گیریِ دو هویتِ فولكیِ توركی” به مركزیت های “آزربایجان” و “آناتولی” ، هیچكدام از این دو فولكِ توركی “نامی فولكیك در ورایِ نامِ اتنیكی” را برایِ خود برنگزیده اند. لازم به ذكر است توده های پراكنده ی توركمن در عراق و سوریه و نظایر آن نیز تحت تاثیر این دو هویتِ فولكیِ بزرگ هستند و نمی توانند به صورتِ فولكی دیگر با ریشه ی تورك متصور شوند بلكه بخشی از این دو هویت مدرنِ تورك به ویژه فولكِ توركِ آناتولی می باشند.

لازم به ذكر است كه بنا بر باورِ نگارنده، بر خلافِ قرنِ بیستم كه “امپراطوریِ سوسیالیستیِ شوروی” و “امپراطوریِ معاصرِایران در دو دوره ی پهلوی و اسلامی” مانع ایجاد ارتباطات بیشتر بین ایندو فولكِ تورك شده بودند در دوره ی نوین بیش از پیش به سوی همگرایی یا لااقل ارتباطات بیشتر پیش می روند و خواهند رفت.

دوم – تئوریِ تورانِ غربی :

با توجه به تعریفِ مدرن از هویتِ تورك و همگرایی یا نزدیكیِ آنان به هم ، اندیشه ی اتحاد این دو بلوكِ قدرتِ شرقی (در طیِ هزاره یِ اخیر) “بر پایه ی هویتِ اتنیكیِ تورك بِینِ دو فولكِ تورك نامِ توركی” بسیار میسّرتر و ممكن تر از “اتحادِ تورانِ بزرگ” و حتی زمینه سازِ ایجاد آن می نماید. از این رو اندیشه ی “اتحادِ این دو بلوكِ تورك” را تئوریِ تورانِ غربی” نامگذاری می نمایم.

سوم – رابطه یِ تاریخیِ تشیع و علویّت با فولكِ توركِ آزربایجان :

مذهبِ تشیع و علویّت با صرفِ نظر از جایگاه و خواستگاهِ آن، برایِ اولین بار در تاریخِ جهان در دوره یِ امپراطوریِ صفوی (برخاسته از توركانِ آزربایجان) به صورتِ ایدئولوژیِ حاكمیتی و مذهبِ رسمیِ یك دولت درآمد. اگرچه اسماعیلیه، فاطمیونِ مصر .. و قاراقویونلوها نیز حكومتی بر مبنای مذهب تشیع بنیان نهاده بودند لیكن امپراطوریِ صفوی بر خلاف آنان علیرغم گستردگیِ سرزمینی ، توانست این مذهب را در اقصی نقاطِ این سرزمینِ پهناور ترویج دهد به عبارتِ دیگر بر خلافِ نظایرِ خود آن را به ایدئولوژیِ امپراطوریِ وسیعِ خود تبدیل نمود. همانگونه كه دولت امپراطوریِ عثمانی ، اسلامِ تسنن را تبدیل به ایدئولوژیِ حاكمیتیِ خود نموده بود ، گسترشِ ارضی را جنگِ اسلام و كفار می نامید و خود را میراثدارِ خلافتِ اسلامی تعریف نموده بود دولتِ صفوی نیز میراثداریِ خلافتِ امام علی و ولایتِ ائمه ی شیعه را عهده دار شده بود از این رو توسعه یِ ارضیِ تشیع (در اینجا صفوی) در سرزمین های غیر مسلمان را به صورتِ جنگ با كفار و مقابله با عثمانی را نبرد با نیمه مسلمانانی كه از اسلام خروج كرده و حاكمیت خداوند را تصاحب نموده اند تئوریزه نموده بود.

چهارم – میراثِ صفویه برای دورانِ مدرن :

الف)سرزمینِ بزرگ : آنچه كه از جدالِ بینِ صفوی و عثمانی در دورانِ مدرن باقی مانده است (با صرف نظر از روند تاریخیِ آن) در نهایت دو كشورِ ایران و توركیه می باشند كه در وهله ی نخست “سرزمینِ ایران” به لحاظ وسعت چیزی در حدودِ دو برابرِ كشورِ توركیه می باشد.

ب)میراثداریِ ایدئولوژیك : كشور توركیه علیرغمِ میراثداریِ ارضی و هویتیِ امپراطوریِ عثمانی ، به دلایلِ عدیده ای نتوانسته است میراثداریِ ایدئولوژیكِ دولتِ عثمانی را عهده دار شود. از مهم ترین دلایلِ این امر، “خاص نبودنِ مذهبِ تسنن”، به “دولتِ توركیه و خلقِ توركِ آناتولی” می باشد. زیرا اسلام دینی بر خواسته از جامعه ی عرب است كه كتاب مقدسِ آن نیز به زبان عربی نگاشته شده است از این رو و با وجودِ كشور های فراوانِ عربِ سنّی با ثروت(م.عربستان) و جمعیتی(مصر) فراوان تر، تصورِ میراثداریِ آن توسط غیر عرب ناممكن می نماید. از سویی كشور های غیرِ عرب و سنی مذهبِ مسلمانِ دیگری نیز چون اندونزی و پاكستان وجود دارند كه گفتمان های اسلامی و سنّی در آنان وسیع تر از توركیه می باشند. همچنین دوره ی لاییزم در توركیه ی مدرن نیز سببِ رفعِ خود خواسته ی میراثداریِ ایدئولوژیكِ عثمانی شده است. آنچه كه مسلم است “توركیه یِ توركی” نخواهد توانست “برادرِ بزرگِ كشورها و خلق های عربی” شود. این در حالیست كه ایران حتی اگر در دوره ی پهلوی میراثداریِ ایدئولوژیكِ صفویه را رد می نمود باز به عنوان قلب جهانِ تشیع و بزرگترین كشورِ آن با هر تعریفی “میراثدارِ ایدئوژیكِ صفوی” بوده است و با ظهورِ “جمهوریِ اسلامی” سعی در گسترش و بهره برداری از آن در تمامیِ جهان اسلام داشته است.

پ)انقطاع در میان جهان اسلام : امپراطوریِ صفوی با بسطِ مذهب تشیع در میان خلق ها از خزر تا خلیجِ بصره (عرب-فارس) ، تنها راهِ سرزمینی بینِ شرق و غربِ جهانِ تسنن را مسدود نموده است به عبارت دیگر ارتباطِ سرزمینی میانِ خلق هایِ غیرِ عرب در شرق و شمالِ ایران را با خلق های عرب در غربِ آن را دچارِ انقطاع نموده است.

ت)نفوذ در میانِ اعرابِ حاشیه ی خلیج : امپراطوریِ طولانیِ صفوی موجبِ نفوذِ هر چه بیشترِ تشیع در سرزمین هایِ نفت خیزِ حاشیه یِ خلیج شده است.

ث)تقسیمِ خلق هایِ ایرانیك با هویتِ مشترك : اگرچه امپراطوریِ صفوی موجبِ گسترشِ تشیع در مرزهایِ ایرانِ كنونی و مناطقِ اطرافِ آن شده است و “فولكِ توركِ آزربایجان” را با “فولكهایِ ایرانیك از جمله فارس ها و كرمانشاهانیان” از طریقِ مذهبِ شیعه پیوند داده است لیكن نكته ی قابلِ توجه آنست كه این گسترشِ مذهبِ تشیع موجبِ انشقاق در میانِ خلق هایِ ایرانیك در افغانستان و تاجیكستان با ایران شده است از دیگر سو نیز سببِ انشقاق بینِ اكرادِ(خلق هایی كه كرد نامیده می شوند م.خلقِ كورمانج ، خلقِ سوران، سنجابی ، زنگنه ، كلهری …) سنی و شیعه مذهب می باشد. به عبارتی دیگر ایدئولوژیِ امپراطوریِ صفوی تنها فولكی را كه تقریبا به طورِ كامل واردِ مذهبِ تشیع نموده است “فولكِ توركِ آزربایجان” می باشد. و از میانِ نزدیك به پنجاه میلیون توركِ آزربایجانی از خوراسان و قاشقایستان گرفته تا آزربایجانِ شمالی و جنوبی و شرقِ آناتولی و دیگر نقاطِ قفقازتنها چیزی در حدودِ سه میلیون نفر از این فولكِ پر جمعیت را “تورك های آزربایجانیِ سنی مذهب” تشكیل می دهند كه اكثرا در كشورِ آزربایجان شمالی(بالغ بر دو و نیم میلیون نفر) و نیز استانِ آزربایجانِ غربی (در حدودِ ???،??? نفر) زندگی می كنند.

در واقع یكدستیِ مذهبی(كه یكی از عناصر هویتِ جمعی می باشد) بویژه در آزربایجانِ جنوبی راه را بر سوء استفاده یِ “رژیم های ایرانی” در مقابله با “حركتِ ملیِ آزربایجانِ جنوبی” به صورتِ تاریخی مسدود نموده است. این یكدستیِ مذهبی با توجه به خواستگاهِ صفویه كاملاٌ قابل فهم می باشد. از سویی در دوره ی صفویه “حدودِ سرزمین هایِ تورك نشین(فولكِ توركِ آزربایجانی)” تا قرنِ نوزدهم به دلیلِ “كوچاندنِ تورك هایِ علوی و شیعه مذهب به داخلِ فلاتِ ایران برای بسطِ تشیع” ، در حال “گسترش به اعماقِ فلاتِ ایران” بوده است. به نظر می رسد تورك هایی كه امروزه در اصفهان و شیراز و مناطق اطرافِ آن زندگی می كنند یادگاری از این گسترشِ هویتِ سرزمینیِ توركی بوده است. متاسفانه از اواخر دوره ی قاجار و با “قدرت گیریِ گفتمانِ ناسیونالیزمِ ایرانی” بسیاری از این توركان دچار آسمیلاسیونِ فرهنگی گردیده اند.

جیم) تثبیتِ مرزهایِ سیاسی بینِ دو فولكِ توركِ آزربایجانی و آناتولیایی : بعد از “آخرین نبردِ چالدیران” بین دولتینِ صفوی و عثمانی مرزهایِ سیاسی بین این دو فولكِ تورك تثبیت شده است و چهارصد سال است كه این دو فولكِ تورك هیچ جنگی بر اساسِ مذهب نداشته اند و هرگز در موردِ خاكِ سرزمینیِ تثبیت شده ی همدیگرهیچگونه ادعایِ ارضی نداشته اند. اساسی ترین دلیل این امر ظهورِ ابر قدرتی همپایِ امپراطوریِ عثمانی، به نامِ امپراطوریِ صفوی و جانشینانِ آن(افشار و قاجار) می باشد. نگارنده معتقد است اگر چنین قدرتی در مرزهایِ شرقیِ عثمانی بوجود نمی آمد این دولت به گسترشِ هر از گاهِ خود در “سرزمین هایِ بی صاحبِ شرقی” می پرداخت. با توجه به این مدل از تعادلِ قدرت در منطقه ، میراثدارانِ واقعیِ این دو امپراطوری(توركیه و آزربایجانِ یكپارچه) نیز می توانند در جهان مدرن و با “هویتِ مشتركِ توركی” متحدانِ استراتژیك و دائمی باشند.

دال)نفوذِ ایدئولوژیكِ امپراطوریِ صفوی در امپراطوریِ عثمانی و لابی گریِ تورك هایِ آزربایجان در توركیه برای اتحادِ نا گسستنی : به هر حال وجود جمعیتِ عظیمِ علوی و شیعه مذهب (پانزده الی بیست میلیونی-آمار غیر رسمی) در فلاتِ آناتولی از زمانِ صفویه تا به حال در میانِ تورك هایِ آناتولی و عدم وجود چنین خیل عظیمی از تورك های سنی مذهب در آزربایجان(اقصی نقاط آن) بیانگرِ موفقیتِ دولت صفوی در بسط ایدئولوژیكِ خود(به هر نحوی-گسترش تشیع با ابزار گوناگون از جمله اجبار و جنگ) و ناكامیِ نسبیِ دولتِ عثمانی(به دلیل موطن قرار دادن بالكان و نه آناتولی برای امپراطوریِ عثمانی- و بدلیلِ شكست و پسرویِ عثمانی از بالكان توسط اروپاییان و تبعید و كشتارِ توركان در اروپا) در عصرِ خود بوده است.

 با این حال علویون توركیه پایگاهِ مستحكمِ لاییزم در توركیه ی مدرن هستند و توركانِ آزربایجانی نیز چه در شمال و چه در جنوب بدلایل پیشتاز بودن در بسط گفتمان های مدرن(اختیاری) ، حاكمیتِ سوسیالیزم(اجباری) و حاكمیتِ نظام اسلامی(واكنشی)در چارچوبِ لاییزم حركت می نمایند. این نزدیكی در گفتمانِ توركانِ آزربایجان و توركانِ علویِ آناتولی در اعماقِ این دو جامعه رخنه كرده است و سبب اتحاد هر چه بیشترِ این دو بلوكِ سنتیِ قدرتِ شرقی خواهد شد. ازین رو نیز حركت ملی آزربایجان جنوبی می بایستی “گفتمان آزادی خواهانه ی خود را در میان احزاب و روشنفكران و جامعه ی علویِ توركیه” بشناساند و به عنوانِ میراثدارِ امپراطوریِ صفوی معرفی نماید. این امر از سویی دیگر “سببِ شكستِ گفتمانِ حاكمِ ایراندوستی در میانِ علویونِ توركیه” خواهد شد كه به هر حال علاوه بر منافعِ آزربایجان منافع توركیه را نیز تامین خواهد نمود.

ذال)رقابت برایِ نفوذ در میانِ شیعیان و علویونِ عرب و جهانِ اسلام : به هر حال نظامِ جمهوریِ اسلامی چهره ای مخدوش و ناپسند از تشیع برای جهانِ تشیع ایجاد نموده است و از دیگر سو ایدئولوژیِ حاكمیتیِ آن در حالِ سقوط و افول میباشد. از این روست كه وجودِ یك آزربایجانِ بزرگ برایِ متولی گری در میانِ جهانِ تشیع ضروری می نماید كه این دولت می بایستی چهره ای مدرن و لیبرالیستی از اسلامِ شیعی را به نمایش گذارد كه منافاتی با مدرنیزم و تمدن نداشته باشد و این امریست كه تا بحال انجام نشده است. برایِ چنین متولی گری یی مشروع ترین كشور ، آزربایجانِ بزرگ خواهد بود زیرا از سویی مردم آن اكثریتِ فولكیِ شیعه را خواهند داشت(فولكی كه اكثریتِ غالبِ آن شیعیست-نه اعرابِ عربستانِ الاحواز و نه اكرادِ شیعه و نه فارس ها نمی توانند چنین ادعایی داشته باشند زیرا هیچ كدام از آنها به تنهایی یك فولك نیستند) از سویی دیگر تمایلِ بسیاری به لاییزم و جداسازیِ دین از سیاست دارند(چهره ی لیبرال از تشیع) و از دیگر سو میراثدارِ واقعیِ صفویه هستند و مهمتر از اینها متحدِ استراتژیكِ كشوری سنی مذهب به نام توركیه(هویت مشترك) خواهند بود كه تنش در جهانِ اسلام را در بینِ مذاهب كاهش خواهد داد. به نظر می رسد كنترلِ جهانِ تشیع توسطِ “آزربایجانِ یكپارچه” و نفوذ و كنترلِ بخشی از جهانِ تسنن توسط توركیه امنیت را به خاور میانه می تواند باز گرداند امنیتی كه بعد از زوالِ امپراطوریِ عثمانی از بین رفت زیرا متولیِ قدرتمندِ جهانِ تسنن از بین رفته بود.

پنجم – توركیه در ذهنیتِ توركانِ آزربایجانی : با وجود این كه توركیه به عنوانِ میراثدار امپراطوریِ عثمانی كشوری سنّی به شمار می آید لیكن توركانِ آزربایجان به هیچ وجه چنین ذهنیتی از آنان ولو بصورتِ تاریخی ندارند. حال اینكه وقتی از مذهبِ تسنن صحبت می شود خلق های كردی در ذهنِ توركانِ آزربایجان متواتر می شوند. این زمینه ی تاریخی سبب تفاهم و نزدیكیِ این دو فولكِ توركی می تواند باشد(چنانچه كه هست) دلیلِ این امر چهار سده صلح در میانِ این دو فولكِ تورك و تمثیلِ هویتِ تورك توسطِ توركیه و یاریِ توركیه در شمال و جنوبِ آزربایجان در مقابله با توسعه طلبی های سیاسیونِ ارامنه و روسها در سده ی اخیر ، دشمنانِ مشترك ، رصدِ تحولاتِ سیاسی و فرهنگیِ توركیه توسط توركانِ آزربایجان ، محبوبیتِ شخصیت های توركیه در میانِ آنان و نیز تبدیلِ توركیه به موطنِ دومِ توركانِ آزربایجان و معبری برای غرب می باشد.

ششم – تفاوتِ اهمیتِ دین برای توركانِ آزربایجان و توركانِ آناتولی و دلایلِ جغرافیك :

الف) موقعیتِ جغرافیاییِ توركیه و موقعیتِ جغرافیاییِ اسلام در توركیه و تاثیرِ آن در دنیایِ مدرن: توركیه شِبهِ جزیره ایست كه از راه خشكی با هشت كشورِ یونان ، بلغارستان ، گرجستان ، ارمنستان ، آزربایجانِ شمالی ، ایران ، سوریه و عراق مرزِ مشترك دارد كه از این میان كشور آزربایجان شمالی با مرزِ مشتركِ بسیار كوچكِ هشت كیلومتری قابل اغماض است از میانِ دیگر هفت كشوری كه با توركیه مرزِ مشتركِ خاكی دارند چهار تای آنها كشورهایِ “مسیحی” هستند و تنها سه كشورِ ایران و عراق و سوریه كشورهایِ “مسلمان نشین” اند كه اتفاقا “هر سه یِ آنها دارایِ نفوسِ قابلِ توجهِ شیعی و علوی” هستند كه با “مذهبِ حاكمِ سنّی در توركیه” مغایرت دارد. بعد از پیوستنِ عراق به جمعِ كشورهایِ با حاكمیتِ شیعه ، هم اكنون كشورِ توركیه در “كمربندِ ایدئولوژیكِ ایران” به دام افتاده و “راهِ خاكیِ خود با جهانِ تسنن را از دست داده است” و این نظیرِ “كمربندی لیبرال است كه غرب بر گرداگردِ كشورهایِ سوسیالیستیِ شوروی و چین در قرنِ گذشته” كشیده بود و احتمالا دلیلِ تمایلِ توركیه به اقلیمِ كردستانِ عراق و نیتِ توركیه برای حلِ بحرانِ اقلیتِ كرد در توركیه و نیز تمایل توركیه برایِ سقوطِ رژیمِ علوی مذهبِ سوریه نیز از این رو قابلِ بررسی است.

اگر مرزهایِ آبیِ توركیه را به این مطلب بیافزاییم متوجه می شویم كه تعدادِ همسایگانِ مسیحیِ توركیه با احتسابِ روسیه ، اوكراین و رومانی و قبرس و همه ی خلق هایِ مسیحی كه در آن ها زندگی می كنند افزایش نیز می یابد از دیگر سو نیز به طورِ تاریخی همسایگانِ اروپایی و قفقازیِ توركیه همواره دارایِ نفوسِ فراوانتر نسبت به همسایگانِ مسلمانِ آن بوده اند(آب و هوا و محیطِ بهتر) و نیز بیشترِ مراوداتِ تجاری و بازرگانیِ توركانِ عثمانی و رفت و آمدِ آنان از قدیم الایام تا به امروز با اروپاییانِ مسیحی بوده است.

از سویی توركانِ توركیه از دیرباز با اقلیت هایِ بسیار پرجمعیتِ غیرِ مسلمان و مسیحی(در ذهنیتِ تاریخی بخوانید كافر) از جمله ارامنه و یونانیان و بولغارها و آشوریان و اعرابِ مسیحی در داخلِ فلاتِ آناتولی و فولك هایِ اسلاو و رومانی و بالكانی (همگی مسیحی) در بالكان و تراكیه به عنوانِ موطنِ(مامِ میهن) امپراطوریِ عثمانی مراوده ی فراوان در طولِ تاریخِ عثمانی تا اواخرِ آن داشته اند كه در مواردِ بسیاری با خصومت و جنگ و كشمكش به دلیلِ گسترشِ ارضی و گفتمانِ “نبرد با كفار در فرهنگِ اسلامی” و نیز برخی از تبعیض ها در دریافتِ مالیات از غیرِ مسلمانان همراه بوده است. آنچه كه از زندگی در صلح و صفایِ عثمانی از آن نام برده می شود نیز بی شك برخاسته از اوتوریته و قدرتِ این امپراطوری در برقراریِ امنیت و عدالتِ عثمانی و قدرتِ اجرایِ قانون در سرزمینِ این امپراطوری بوده است.

این رویارویی و برخورد نه تنها در سطحِ كلان كه در كوچه و بازار و تمامیِ شهرهایِ این امپراطوری در تمامیِ اعصارِ گذشته وجود داشته است و موجباتِ “غیرسازیِ تاریخی از این هویت هایِ دینی از همدیگر” را فراهم نموده است. از این رو نیز در ذهنیتِ افرادِ جامعه یِ توركیه و جوامعی كه از این امپراطوری جدا گشته اند رخنه كرده است. از آنجایی كه تنها فولكی(خلق) كه با این فولك هایِ غیرِ مسلمان مراوده یِ فراوان و نیز حاكمیت بر آنان را داشته ، فولكِ تورك بوده است از این رو نیز بخشی از “استحاله یِ اتنیكیِ تاریخی” در توركیه از طریقِ اسلام آوردنِ این اقلیت هایِ غیر مسلمان می توانست باشد كه در نتیجه یِ آن موجبِ ازدواج و مراوده یِ مثبت با جامعه یِ تاریخیِ تورك در توركیه و تورك زبان شدنِ آنان و نیز طردِ این نو مسلمانان از جامعه یِ مسیحیِ خویش گشته است. از سویی دیگر نیز این امر سببِ بوجود آمدنِ ذهنیتِ “توركان مسلمان اند و مسلمانان تورك هستند” در قاره یِ اروپا شده است. زیرا كم و بیش غالبِ مسلمانانِ اروپا توركان بوده اند و اروپاییان نیز با این مسلمانان عجین بوده اند.

با توجه به توضیحاتِ فوق “اهمیتِ تاریخیِ دین” در “هویتِ توركانِ آناتولی” نیز بوضوح مشخص می باشد و از این رو نیز “مناره یِ هر مسجد”ی كه در امپراطوریِ عثمانی ساخته شده است در میانِ فولك هایِ غیرِ مسلمان لاجَرَم به عنوانِ یك سانجاقِ تورك متصور شده است و این ذهنیتِ مخلوطِ “امت-ملت” را بوجود آورده است.

ب) موقعیتِ جغرافیاییِ آزربایجان و موقعیتِ جغرافیاییِ اسلام در آزربایجان و تاثیرِ آن در دنیایِ مدرن: سرزمینِ آزربایجان بر خلافِ سرزمینِ توركیه سرزمینی به شكلِ شِبهِ جزیره نیست و تنها گوشه ای از مرزهایِ آن با دریا(دریاچه ی خزر!) ارتباط دارد(متصل به اقیانوس و آبهایِ آزاد نیست) كه چیزی در حدودِ تنها یك هشتمِ مرزهایِ آن با آب محصور است(در مورد توركیه دو سومِ مرزهایِ آن با آبهایی كه به اقیانوس متصل است محصور شده است) و از میانِ همسایگانِ این سرزمین(آزربایجان) تنها دو كشورِ گرجستان و ارمنستان مسیحی میباشند كه بخش كوچكی از مرزهایِ خاكیِ آن را تشكیل می دهند.

نكته : خاكِ وسیعی از كشورِ ارمنستان در سده یِ گذشته تورك ومسلمان نشین بود و نیز منطقه یِ بورچالی(مسكنِ اصلیِ  توركانِ آزربایجانی در گرجستان) در گرجستان نیز تورك و مسلمان نشین است. كشورِ آزربایجانِ شمالی در شمال نیز با جمهوریِ مسلمان نشینِ داغستان(در تركیبِ فدراسیونِ روسیه) همسایه می باشد.

از این رو تمامیِ فولك هایِ همسایه یِ “فولكِ توركِ آزربایجان” نیز به جز ارامنه و گرجیان در طولِ اعصارِ گذشته مسلمان بوده اند. در “جغرافیایِ تاریخیِ آزربایجانِ بزرگ” نیز این فولك هایِ مسیحی بیشتر “در نواحیِ شمالِ غربِ آزربایجان”(ارامنه در قارص ، آرداهان ، وان ، ارزروم،..در توركیه- گرجیانِ مسیحی بیشتر در گرجستان امروزی) به صورتِ پراكنده در میانِ فولكِ توركِ آزربایجان مسكون بوده اند كه اتفاقا از دوره یِ “آخرین نبردِ چالدیران” به بعد بخشِ اعظمِ این نواحی در قلمروِ دولتِ عثمانی تثبیت شده است. این تثبیتِ مرزها ما بینِ دو امپراطوریِ عثمانی و صفوی تا “ایرانِ مدرن” و توركیه یِ مدرن نیز ادامه یافت و سببِ گسیختگیِ ذهنیتِ توركانِ آزربایجان در دو سویِ مرزهایِ عثمانی و توركیه نسبت به ارامنه(مسیحیان) گردید(بویژه در دورانِ مدرن) از دیگر سو نیز كوچ و تهجیرِ ارامنه از آن مناطق در توركیه نیز موجبِ افولِ تصوراتِ غیر انگارانه یِ توركانِ آزربایجانی نسبت به ارامنه یِ مسیحی در آن بخش از توركیه شد حال اینكه این كوچ و تهجیر ، تصوراتِ غیر انگارانه و “ذهنیتِ اقلیتی” در ارامنه ای كه به ارمنستان(شمالِ غربِ آزربایجانِ تاریخی) كوچیده بودند را بازتولید(در مقابلِ توركانِ آزربایجان) و تقویت نمود.

از سویی دیگر با تقسیمِ آزربایجان در ابتدایِ قرنِ نوزدهم و تشكیلِ دولِ مسیحیِ ارمنی و گرجی در آغازِ قرنِ بیستم و بعدها كشیده شدنِ دیوارِ آهنین بینِ آزربایجانِ شمالی و جنوبی با تشكیلِ اتحادِ جماهیرِ شورویِ سوسیالیستی نیز به نظر می رسد كه ذهنیتِ توركانِ آزربایجانی در دو سویِ رودخانه یِ آراز نسبت به فولك هایِ مسیحیِ ارمنی و گرجی نیز دچارِ گسیختگی شد از این رو توركانِ آزربایجانی در جنوبِ آراز درباره یِ چگونگیِ باورها و آدابِ زندگیِ فولك هایِ مجاورِ مسیحی ، نسبت به توركانِ آزربایجانیِ شمالی بیگانه گشتند.

آنچه كه در آزربایجانِ شمالی در قرنِ گذشته وجود داشت سكونتِ ارامنه(مسیحیان) در میانِ توركانِ آزربایجانی(مسلمانان) بود(هم در جمهوریِ آزربایجان هم در جمهوریِ ارمنستان) كه در اكثریتِ غالبِ شهرهایِ قفقازِ جنوبی ارامنه در اقلیت بودند لیكن هر دو فولك و هر دو كشور زیر یوغِ روسیه یِ تزاری(مسیحی) و بعدا اتحاد جماهیرِ شورویِ سوسیالیستی(سیستمی مسیحی-بی دین-دین زَدا هر سه) قرار داشتند كه این موقعیت بیشتر به نفع ارامنه بود و سببِ سوقِ تذییقاتِ دولتی بر مسلمانان(توركان) به نفعِ ارامنه(مسیحیان) می شد. از این رو نیز بخش اعظمی از خاكِ سرزمینیِ اولین جمهوریِ آزربایجان(????-????) توسط روسیه تقسیم و به جماهیرِ گرجستان(مسیحی) و ارمنستان(مسیحی) اهدا شد. از این رو و به دلایلِ بسیاری درگیری بینِ مسلمانان و مسیحیانِ قفقازِ جنوبی با فروپاشیِ اقتدارِ سوسیالیزم ، سر برآورد و كه مردمِ توركِ آزربایجانِ حنوبی از آن به مدتِ یك قرن بی خبر بوده اند.

نكته : تراكمِ زیادِ جمعیتی در جمهوریِ آزربایجانِ شمالی نسبت به ارمنستان و گرجستان نیز خود بیانگرِ كوچِ تشویقی و اجباریِ توركانِ آزربایجانی از این دو كشور به آزربایجان جهتِ گسترشِ ارضیِ نواحیِ مسیحی نشین(عناصرِ غیرِ تهدیدی نسبت به سوسیالیزمِ شوروی) می باشد كه به هر حال در حمایت روسیه یِ تزاری و سوسیالیستی انجام شده است.

نكته : فروپاشیِ شوروی و گشایشِ مرزها برایِ توركانِ دو سویِ آراز در جهتِ آگاهیِ مردمِ توركِ آزربایجانِ جنوبی نسبت به “جنگی كه در شمالِ آراز، یك جنگِ مسلمان و مسیحی بود” یكی از دلایلِ محركِ پمپاژِ ناسیونالیزم در آزربایجانِ جنوبی شده است و بوضوح می توان تاثیرِ ثِرایتِ غیر سازی در بخشی از توركانِ آزربایجانی(آزربایجانِ شمالی) را به تمامیِ فولكِ توركِ آزربایجان مشاهده نمود كه توانست روند ملت سازی در آزربایجانِ جنوبی را بهبود بخشیده یا تسریع نماید.(و یا آغاز گرِ این روند در آزربایجانِ جنوبی بوده است).

این در حالیست كه در تمامیِ قرونِ گذشته، آزربایجانِ جنوبی تحتِ حاكمیتِ عناصرِ مسلمان و تورك بوده است كه متولی گریِ دینی و مذهبیِ آنان را بر عهده داشته اند. بالاخص در طولِ دو قرنِ گذشته مردمِ توركِ آزربایجانِ جنوبی در كشوری زیسته اند كه اكثریتِ بالایِ نود و پنج در صدیِ آن هماره مسلمان بوده و تنها در تبریز و ارومیه با اقلیتِ مسیحی و یهودی(غیرِ مسلمان) روبرو بوده اند(در قرنِ نوزده تعدادی مسیحی در خوی ، ماكو و سلماس نیز مسكون بوده اند)  و آخرین در گیریِ خونین بینِ آنان در اوایلِ قرنِ بیستم(جیلوولوق) رخ داده كه از آن حادثه یكصد سال می گذرد و احتمالا به جز استانِ آزربایجانِ غربی(محل حادثه) در بقیه یِ نقاطِ آزربایجانِ جنوبی ذهنیتِ بزرگی از این خصومت وجود نداشته است. لیكن در عصرِ امروزیِ ارتباطات ، چنین حوادثی در تمامیِ حافظه ی یك فولك می تواند براحتی داخل شده و تجلی گردد كه متاسفانه برخی از خلق های اطراف به این امر دامن می زنند.

با توجه به این موقعیتِ تاریخی و جغرافیاییِ ادیان و مذاهب می توان اهمیتِ فراوانِ هویتیِ دین در جامعه یِ توركیه را نسبت به جامعه یِ آزربایجان بالاخص آزربایجانِ جنوبی فهمید و می توان نتیجه گرفت كه بدلایلِ جغرافیای(ادیانِ همسایگان) در آینده نیز جامعه یِ توركیه نسبت به دین و حفظِ آن حساس تر از آزربایجان خواهد بود زیرا موقعیتِ جغرافیاییِ توركیه او را به سپری در برابرِ غربِ مسیحی كه بانیِ قدرتمندِ تمدنِ مدرن است تبدیل نموده است.

هفتم – نفوذ وهابیزم و آزربایجانِ شمالی : آنچه كه مسلم است جمعیتِ سنّی در آزربایجانِ شمالی در همسایگیِ جمهوریِ داغستان و نزدیكیِ فولك هایِ مسلمانِ سنی مذهبِ چچنی و داغستانی قرار دارد كه محل نفوذِ وهابیزم و انواع فرقه ها و جریاناتِ افراطیِ دینی و سیاسی و فرهنگی كه از خاورمیانه ساپورت می شوند قرار دارد همین امر علاوه بر تاثیر در گسترشِ اسلامگراییِ افراطی در جمهوریِ آزربایجان می تواند سببِ ایجادِ بحرانِ مذهبی در این جمهوری شود كه نتایجِ بسیار وخیمی را می تواند به دنبال داشته باشد. این “خود آگاهیِ افراطیِ مذهبی” كه با اهدافِ سیاسی پمپاژ می شود علاوه بر ایجادِ روحیه یِ جدایی طلبی در فولك هایِ سنی مذهبِ آزربایجانِ شمالی می تواند زمینه را برایِ غیر انگاری و غیر سازی از توركانِ شیعه و سنی مذهبِ آزربایجانِ شمالی از هم را فراهم آورد و این نفوذِ افراطی گریِ اسلامی اگر آزربایجانِ شمالی را تجزیه نكند با جریاناتِ سیاسی و ادبیاتی نظایرِ اخوان المسلمین و امثالهم در جهانِ عرب ، پاكستان و توركیه و … خواهر خوانده خواهد نمود و آزربایجان را از قفقاز به قعرِ مشكلاتِ خاورمیانه خواهد كشید.

به نظر می رسد چاره یِ كار اینست كه “توركانِ آزربایجانیِ سنی مذهبِ آزربایجانِ جنوبی” برایِ حل این مشكلاتِ احتمالی بهترین گزینه یِ ممكنه باشند كه “با ایجادِ ادبیاتِ آزربایجان گرایی و مذهبیِ مخصوص به خود” روندِ همگرایی با سنی مذهبانِ آزربایجانِ شمالی را تعالی بخشیده و روحی تازه به لاییزمِ آزربایجانی در روندِ ملت سازیِ آن بدمند.از دیگر سو توركانِ آزربایجانیِ سنی مذهب در جمهوریِ آزربایجان (در صورتِ عدم تعامل با افراطی گری یی كه از طریقِ برخی كشورهای خاورمیانه به آنان پمپاژ می شود) از لاییك ترین گروه هایِ آزربایجان شمالی اند و می توانند با روشِ فوق ، پیشتازِ لاییزم در تمامیِ آزربایجانِ بزرگ باشند به گونه ای كه در توركیه یِ سنی مذهب نیز لاییك ترین گروهها از میانِ اقلیتِ مذهبیِ علوی می باشد. به عبارتِ بهتر آزربایجانِ یكپارچه باید دارایِ هر دو ادبیاتِ سنی و شیعیِ لاییك باشد و گفتمانِ لاییزمِ سنی(اقلیتِ جمعیتی) بر گفتمانِ لاییزمِ شیعی(اكثریتِ جمعیتی) حاكم و كنترل كننده یِ آن باشد امری كه در روند ملت سازی در آزربایجان جنوبی و در وهله یِ اول در میانِ فعالان حركتِ ملی بسیار ممكن به نظر می رسد. اما تاكید می شود كه هر دو گفتمان باید بر پایه ی لاییزم استوار باشد.



  • [ ]

free counters

کد موزیک