کد موزیک

شیخ الرئیس ابوعلی سینا دانشمند اؤزبك

شیخ الرئیس ابوعلی سینا دانشمند اؤزبك

+0 Like

ابن سینا ازبك

در مصاحبه با دكتر حسین محمد زاده ی صدیق

با توجه با اینكه شما در تاریخ فلسفه‌ی اسلامی تحقیقاتی دارید، نقش ابن سینا را در این مقوله چگونه ارزیابی می‌كنید؟

ابن سینا علوم را به شیوه‌ی خاص خود به سه گونه‌ی: ۱٫ علوم العالیه، ۲٫ علوم السّافله و ۳٫ علوم الوسطی تقسیم می‌كند كه در علوم اوّلی، صورت و ماده را جدای از هم، در دومی صورت و ماده را در تركیب با هم و در سومی صورت و ماده را در جدایی ذهنی از هم بررسی می‌كند.

این، ویژگی خاص و نوآوری ابن سیناست و گونه‌ی دیگر تقسیم علوم به: ۱٫ حكمت نظری و ۲٫ حكمت عملی، دنباله‌روی از ارسطو به شمار می‌آید كه ابن سینا به پیروی از وی، نوآوری خود را در بخش‌بندی نخستین به طبیعیات، ریاضیات و حكمت اوّلی و دومین به سیاست مدن، تدبیر منزل و علم اخلاق، بر زمان خود حاكم می‌كند. و بحث در هر بخش از علوم را نیز با منطق شروع می‌نماید.

ولی اجسام را نامتناهی می‌داند، یعنی بخش‌بندی اجسام را چنین می‌شناسد و از این‌رو، هم با معتزله و هم با اشاعره وجوه اختلاف پیدا كرده است و همین است كه می‌گوییم هم با اهل فلسفه و هم با اهل كلام در روزگار خود مباحثات داشته است و به گونه‌ای «خود نوآوری» روی آورد و گرچه بعدها اندیشه‌ورزان بستر فلسفه نظیر سهروردی و ملاعبدالله زنوزی طریق او را نپیمودند، ولی به هر حال به دگرگون‌سازی وی در گستره‌ی اندیشه‌های فلسفی اعتراف كرده‌اند. وی در علم‌النفس و یا دانش روانشناسی نیز نوآور است. یعنی از روان پژوهی عقلی به نوعی روان‌پژوهی تصوفی روی می‌آورد.

 

درباره‌ی زندگی ابن‌سینا چه می‌توان گفت؟

ابن سینا به عنوان یكی از نوابغ جهان بشریت، هم در شاخه‌ی پزشكی و هم در رشد و تكامل اندیشه‌ی فلسفی خدمت كم نظیری به فرهنگ بشری كرده است. شرح احوال وی به قلم خود و شاگردش ابوعبید جوزجانی -  فقیه و فیلسوف تركستان – نگاشته شده است. متن عربی این زندگی‌نامه‌ی خودنوشته در «عیون‌الانباء» اثر ابن ابی اصیبعه آمده است. در آغاز آن می‌گوید كه پدرش از بلخ – ایالت وسیعی از تركستان شرقی – بود كه در زمان نوح بن منصور به دنبال جنگ‌های تركان با آل سامان به شهر بخارا – مركز تركان اوزبك – كوچ كرد و از روستای اوزبك‌نشین افشنه زن اختیار كرد.

ابن‌سینا به گفته‌ی خودش در روستای خُرمِثین در یك خانواده‌ی اصیل اوزبك چشم به جهان گشوده است و در كودكی همراه برادرش محمود – كه پنج سال از او كوچكتر بوده است – به بخارا آمده و در همان‌جا به تحصیل قرآن و ادب پرداخته است.

 

یعنی می‌فرمایید كه ابن‌سینا از اوزبكان بوده است؟

بله، شكی در این نیست. ابن‌سینا در كودكی اصلاً فارسی و عربی نمی‌دانست. خود، در همین شرح احوال خود نوشته و می‌گوید كه در بخارا مردی سبزی‌فروش بود كه زبان فارسی و حساب هندی می‌دانست و پدرش او را برای تعلیم نزد آن مرد برد و از اینجا پیداست كه وی فارسی و عربی را از  نوجوانی به بعد آموخته است. این مرد سبزی‌فروش را صاحبان تراجم احوال، محمود مسّاح نامیده‌اند كه در بخارا شغل بقالی داشته است. ابن‌سینا سپس از ابو عبدالله ناتلی نام می‌برد كه پس از آموختن فارسی و عربی پیش سبزی‌فروش مذكور، به تلمّذ برای او مشغول شده است و در اینجا سخنی دارد بدین مضمون كه:«دیگر هر چه ناتلی می‌گفت، می‌فهمیدم و در درك سخن او سختی نمی‌كشیدم.»

از اینجا گرچه معنای درك دقایق علوم مستفاد می‌شود، اما مفهوم فهم كامل كلام فارسی را نیز از آن در می‌یابیم. فارسی و عربی، گر چه هر دو برای او «زبان غیر» Foreign Language شمرده می‌شد، اما وی در این دو زبان به درجه‌ای از كمال دست یافت كه توانست گرانجای‌ترین متون نظیر «دانش‌نامه‌ی علایی» و «شفاء» را در این زبان‌ها به قلم آورد. ما، «دانش‌نامه» را از امّهات كتب فارسی به حساب می‌آوریم كه به نثری شیوا و مشحون از اصطلاحات ناب فارسی در دقایق علوم عصر نوشته شده است. فارسی نگاری ابن‌سینا در این اثر، به شیوه‌ای است كه اكنون برای ما هدف به شمار می‌رود. یعنی گونه‌ای «فارسی سره نگاری» و كشف معادل‌های دری برای اصطلاحات عربی در شاخه‌‌های گوناگون علوم است. جالب است برای شما بگویم كه بعدها هر كس آمد در فن موسیقی به فارسی و یا تركی رساله بنویسد، مقالت چهارم «دانش‌نامه» را عیناً گرته‌برداری كرد.

 

با توجه به اینكه زبان عربی را بعدها آموخته است آیا شیوه‌ی خاصی را در نگارش به عربی دنبال می‌كرده است؟

بله، عربی نگاری او هم، شیوه‌ای خاص دارد. اهل ادب به این شیوه «عربی بخارایی» نام داده‌اند. واقعاً هم عربی به كار رفته در «شفا» قابل فهم برای همه‌ی عربی‌خوآن‌ها نیست. من اخیراً كه ترجمه‌ی كتاب عظیم «دیوان لغات الترك» اثر محمود كاشغری را به فرجام رسانیدم، به گونه‌ی بسیار ملموس‌تری با این نكته برخورد داشتم. محمود كاشغری نیز كه شخصیت علمی او همانند فارابی و ابن‌سینا چند بعدی و اعجاب‌انگیز است، اثر بی‌نظیر خود را «گسترده‌نگاری» كرده و آن را «دیوان» نامیده است. به گونه‌ای كه از فارابی و ابن‌سینا تا شمس قیس و شمس‌الدین سامی، این تركان صاحب نبوغ، هیچ‌گاه به خود اجازه ندادند گسترده‌پژوهی‌های خود را «دیوان» بنامند.

حماد‌الجوهری صاحب اثر بی نظیر «صحاح اللغه» نیز چنین بود. وی از تركان فاراب و اسفیجاب، كاشغری از تركان اویغور، ‌ابن‌سینا از تركان اوزبك و فارابی از تركان قرغیز به شمار می‌رفتند و خدمات عظیم به تكامل اندیشه‌ی بشری از یك سو و تاریخ ادب عربی و نیز فارسی از سوی دیگر كردند.

این نوابغ از افتخارات ما تركان و ایرانیان به شمار می‌روند و ما تركان ایرانی بیشتر به آنان می‌بالیم. تركان پس از پذیرش اسلام، پیشرفته‌ترین تمدن دنیا را كه تمدن اسلامی نامیده می‌شود، از آن خود كردند و در انتشار این تمدن در اقصی نقاط عالم، عنصر عرب و عنصر فارس را پشت سر نهادند. اختلاف و حسادت امرای سامانی با سلاطین ترك فقط در كشت و كشتار و كید و حیله خلاصه نمی‌شد. بلكه در رقابت برای نزدیك كردن علما و نوابغ زمان به خود و افزایش كتابخانه و مدرسه نیز جلوه‌گری می‌كرد. آن‌ها با بذل مال و عطایای فراوان، زمینه‌ی ارتزاق برای اهل علم را گسترش می‌دادند و از سوی دیگر چون مسلمان بودند، به قصد حراست از زبان قرآن، آن را زبان رسمی خود در مدارس و مساجد و دیوان‌ها و تكایا قرار می‌دادند و بدین گونه زبان عربی به خاطر اهتمام و تعهد به نشر معارف اسلام و حكمت قرآن اهمیت می‌یافت. یعنی زبان عربی، زبان تمدن آن روزگار محسوب می‌شد و زبان حاكمیت سیاسی نیز بود. از این‌رو، هر عالمی به این زبان كتاب می‌‌نوشت. مثلاً فارابی (ابو نصر محمد بن طرخان بن اوزلوق) فیلسوف بزرگ اسلام – كه بنا به نوشته‌ی ابن خلكان در «وفیات‌الاعیان» هرگز جامه و لباس مخصوص تركان را عوض نكرد- همه‌ی آثار خود را به عربی نوشت و فارسی را نیز به خوبی نیاموخت و یا «جارالله زمخشری» مؤلف «مقدمة ‌الادب» و «تفسیر الكشّاف» و یا شهرستانی مؤلف «الملل و النحل» كه در زمره‌ی دانشمندان بنام جهان اسلامند، با آن كه ترك بودند، آثار خود را به عربی می‌نوشتند.

ابن‌سینا نیز چنین عمل كرد. او، می‌گوید كه در جوانی چهل بار كتاب «ما بعد الطبیعه» را خوانده و چیزی از آن نفهمیده است و مقصود واضع آن بر وی معلوم نشده است. ولی سپس كتاب «اغراض ما بعد الطبیعه» اثر فارابی را یافته است و از طریق آن، به كنه مطالب كتاب اصلی پی برده است.

از سخن قطب‌الدین اشكوری، راوی شرح حال خودنوشته‌ی ابن‌سینا چنین مستفاد می‌شود كه علاوه بر آن كه علم الهی مشكل‌تر و دقیق‌تر از جمیع علوم است، ناظر به شیوه‌ی بخارایی عربی نیز باید باشد كه ابن‌سینا در جوانی از آن كم بهره داشته است.

 

آیا درست است كه كتابخانه‌ی سامانیان را ابن‌سینا به آتش كشید؟

فاضل شهروزی شاگر سهروردی و شارح فلسفه‌ی اشراق، در این موضوع می‌گوید كه به حسب اتفاق در آن كتابخانه آتش افتاده بود و آل سامان كه مخالف ابن‌سینا بودند،‌ شایع كردند كه آن كتب را شیخ‌الرئیس سوزانیده است.

 

البته ابن‌سینا غیر از سامانیان در خدمت سلسله‌های دیگر ایرانی هم بوده است؟

بله، شیخ‌الرئیس سال‌ها در خدمت تركان خوارزمشاهی بود و دوران طلایی خدمات وی به فقه و فلسفه و علوم پزشكی نیز دوران دوری از آن سامان به شمار می‌رود.

 

ضمن تشكر از اینكه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، سخن پایان شما چیست؟

در انتها باید بگویم كه شخصیت‌هایی چون ابن‌سینا در درجه‌ی اول متعلق به بستر عظیم تمدن اسلامی و بعداً متعلق به جهان بشریت هستند و اینان هیچ‌گاه نخواسته‌اند فقط به یك قوم و یك ملت و یك سرزمین خاصی خدمت كنند، بلكه جهان اندیشگی آنان بسیار فراتر از محدود اندیشی‌های قوم‌گرایی و ملی‌گرایی و كشورگرایی بوده است. اما به هر صورت، از افتخارات قومی هستند كه منسوب به آن قوم به شمار می‌روند و تلاش عناصری كه با حیل و دسایس عالم مآبانه سعی در انكار منسوبیت قومی وی دارند، ناشی از عقده‌های قومی و غرض‌ورزی‌های كودكانه‌ی نژادگرایی و خودنگرانه است كه متأسفانه دامن‌گیر برخی را پژوهندگان ما نیز هست و این در اصل ناشی از اراده‌ی سیاسی شاهنشاهی برای انكار و زدودن افتخارات فرهنگی و تاریخ تمدن تركی اسلامی در ایران به شمار می‌رود.

خدمت وی در همدان و وجود مدفن و مزار مقدس او در این شهر نیز، خود افتخاری دیگر بر ما است.

در مصاحبه با دكتر حسین محمد زاده ی صدیق

منبع : http://tqbd.org



  • [ ]

free counters

کد موزیک