کد موزیک

مقاله آشنایی با نهج البلاغه

مقاله آشنایی با نهج البلاغه

+0 Like

جلسه‌ی نخست: دورنمایی از  نهج البلاغه
نهج البلاغه عنوان كتابی است شگفت كه شریف رضی برای گزیده‌ای از كلمات امیر بیان علی (ع) انتخاب كرد، این كتاب مقدس كه بنابر قول شارح بزرگ نهج ابن ابی الحدید " دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقین " است شامل 241 خطبه و سخن، 79 نامه و رساله و 489 حكمت و موعظه از سخنان گهربار پیشوای موحدان است.
مولف نهج ابو الحسن محمد بن حسین موسوی معروف به سید رضی و شریف رضی است، وی در سال 359 هـ در بغداد دیده به جهان گشود و در سال 400 هـ نهج البلاغه را گردآورد، و در سال 406 هـ در محله‌ی كرخ چشم از جهان فروبست. وی از جانب پدر و مادر هر دو نسبی شریف داشت، از پدر با پنج واسطه به به امام هفتم حضرت موسی بن جعفر(ع) و از سوی مادر با شش واسطه به امام چهارم حضرت علی بن الحسین (ع) می‌رسد، و لذا از سوی وزیر بهاءالدوله‌ی دیلمی به "ذی الحسبین" و "شریف رضی" لقب گرفت.
آنچه اهمیت دارد اینكه سید رضی نخستین و نیز آخرین كسی نبود كه به نگارش كلمات حضرت پرداخت بلكه بسیاری آن را از بر داشتند و بسیاری به نگارش آن پرداخته‌اند چه در زمان حضرت و چه پس از آن و پیش از روزگار رضی. به گفته‌ی یعقوبی مورخ برجسته، درگذشته به سال 284هـ ، در كتاب مشاكلة الناس لزمانهم، نیز مسعودی مورخ نامدار، درگذشته به سال 346هـ ، در مروج الذهب مردم چهارصد یا چهارصد و هشتاد و چند خطبه از خطبه‌هایی را كه آن حضرت بالبداهه ایراد می‌كرد به خاطر سپرده بودند و می‌نوشتند و از هم می‌گرفتند.
نخستین تالیف و تدوین سخنان علی(ع) پیش از نهج: خطب امیر المومنین علی المنابر فی الجمع و الاعیاد و غیرهما، اثر ابوسلیمان زید بن وهب جهنی از مخضرمین صحابه و از یاران امام درگذشته به سال96هـ .
دیگران نیز پیش از نهج به تدوین منقولات و دست نوشته‌ها و روایات و سینه سپرده‌ها پرداخته‌اند كه به 18 كتاب می‌رسد، از جمله‌ی ایشان ادیب بزرگ معتزلی عمرو بن بحر جاحظ درگذشته به سال 255هـ است كه كتابی مستقل با عنوان "مئة كلمة لامیر المومنین علی بن ابی طالب" دارد، نیز در كتاب البیان و التبیین نیز خطبه‌هایی از حضرت می‌آورد. باید دانست نهج البلاغه تمام كلمات حضرت را در بر ندارد، لذا برخی چون مرحوم محمد باقر محمودی به مستدرك‌نگاری بر نهج دست یازیدند، وی كتابش را "نهج السعادة فی مستدرك نهج البلاغة" نام گذارد. از آنجا كه نهج البلاغه كتابی ادبی در حد اعلای بلاغت بود هر كسی را یارای فهم آن نبود، پس از همان آغاز تدوین گروهی از ادبا و علما از شیعه و سنی به تعلیق و شرح آن پرداختند كه بنابر گفته‌ی علامه كاشف الغطاء تعداد آنها از دویست تجاوز می‌كند، از مهم‌ترین آنها شرح نهج البلاغه‌ی ابن ابی الحدید معتزلی است، درگذشته به سال 656هـ ، در بیست جلد، و نیز شرح نهج البلاغه‌ی عالم شیعی كمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، درگذشته بعد از سال679هـ ، و... . برخی كتاب‌ها به بحث از منابع و اسناد نهج پرداخته‌اند و یا به شبهات پیرامون آن پاسخ گفته‌اند مثل: "مصادر نهج البلاغه و اسانیده" در چهار جلد، اثر سید عبد الزهرا حسینی خطیب از بزرگان معاصر، و "استناد نهج البلاغه" اثر امتیاز علی خان عرشی محقق معاصر هندی و... . در فهرست‌نگاری و معجم‌نویسی برای نهج نیز می‌توان به "المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه" اثر مرحوم محمد دشتی و سید كاظم محمدی و نیز "فرهنگ آفتاب" در ده جلد اثر عبدالمجید معادیخواه یاد كرد. گروهی درباره‌ی آشنایی با نهج البلاغه قلم دوانیده‌اند، برخی نیز به منتخب‌نگاری و مختصر نهج البلاغه دست زده‌اند. گروهی نیز با روی‌كرد پژوهش‌های موضوعی به نهج دل سپرده‌اند كه از مهم‌ترین ایشان استاد مصطفی دلشاد تهرانی شایان یادكرد است.
برخی از مورخان در كتب خود در انتساب نهج البلاغه به امیر مومنان تردید روا داشته‌اند و آن را برساخته‌ی جمعی چون سید رضی یا سید مرتضی دانسته‌اند، نخستین كسی كه در درستی انتساب نهج البلاغه به حضرت تشكیك وارد ساخته است ابن خلكان درگذشته به سال 681 هـ است. و دیگران هم از وی پیروی كرده همان سخن را تكرار كرده‌اند. اما: 1ـ وی هیچ دلیلی بر این مدعا و تهمت بزرگ جز اختلاف برخی از مردم نقل نمی‌كند. 2ـ كسی در تقوا وثاقت رضی تردید ندارد و خود در كتاب‌هایش المجازات النبویه و خصائص الائمه تصریح می‌كند كه نهج را از كلمات حضرت گردآورده است. 3ـ در مواردی از نهج سخن مسند آمده و نیز كتاب‌های سندشناسی نهج البلاغه این مدعا را به كلی رد می‌كنند. 4ـ اختلاف سبك سید رضی و نهج البلاغه برای زبان‌دانان كاملا مبرهن. 5ـ كسی كه چنین سخنان شگفتی بر زبان براند چه نیازی دارد كه آن را به دیگری ببندد. 6ـ تالیفات پیش از سید رضی نیز مسئله‌ی عدم جعل را روشن می‌سازد. 7ـ گواه بزرگان شیعه و سنی همچون ابن ابی الحدید معتزلی، نجاشی ، علامه امینی، دكتر زكی مبارك و... با توجه به سند و سبك‌شناسی پاكیزگی دامان رضی را اثبات می‌كند و .... .
اما درباره‌ی بلاغت نهج؛ باید گفت: نهج البلاغه پس از قرآن و كلام پیامبر از بالاترین درجه‌ی بلاغت برخوردار است، براستی كیست از بشر كه بتواند اینگونه به حق ادعا كند و تحدی طلبد؟ فرمود: "إنا لأمراء الكلام..." (نهج البلاغه، خ233) ما امیران گفتاریم، ریشه‌های سخن از وجود ما سیراب می‌گردد و شاخسارانش بر سر ما تنیده است. بزرگان و ادیبان در این باره سخن‌ها گفته‌اند، از آن دسته ابن ابی الحدید است، وی سخنوریِ حضرت را تعلیمی از ناحیه قدس ربوبی به او می‌داند، نه آموزش‌های بشری و او را معلم سخن همه‌ی بشریت می‌خواند، و امام را با عنوان: "إمام أرباب صناعة البدیع" می‌نامد. وی در جای جای شرح به مقایسه سخنان حضرت با بهترین خطبه‌های سخنورانی چون ابن نباته مصری می‌نشیند و داوری‌هایی شگفت در این باب می‌كند، و یك سطر از كلام امام را در برابر هزار سطر از كلام این خطیب یگانه عصر بیان می‌كند. عبد الحمید بن كاتب، سخنور و نویسنده‌ی بی‌نظیر دوران خود در مورد رمز یگانیش در ادب می‌گوید: "هفتاد خطبه از خطبه‌های اصلع را حفظ كردم، و از آن پس ادب از وجودم جوشید و جوشید.
ابن ابی الحدید در وصف فصاحت امیر سخن، مطلبی را از معاویه می‌آورد گواه بر اعتراف حتی دشمنان به بلاغت علی(ع) كه: وقتی محفن بن ابی محفن به معاویه گفت: جئتك من عند أعیا الناس: از نزد ناتوانترین مردمان به نزد تو آمده‌ام، معاویه به او گفت: وای بر تو! چگونه او ناتوانترین مردمان باشد! حال آنكه به خدا قسم فصاحت را جز او برای قریش بنیان ننهاد... .
كلام علی كلام علی و ما قاله المرتضى مرتضى


جلسه‌ی دوم:           رابطه‌ی نهج البلاغه با قرآن
 رابطه‌ی نهج البلاغه با قرآن از رابطه‌ی صاحبش با كلام خدا شناخته می‌شود، پیامبر فرمود: " علی مع القرآن والقرآن مع علی، لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض." قرآن با گوشت و پوست و خون او آمیخته بود، و آنكه نهج البلاغه را می‌خواند به این پی می‌برد.
هم اوست كه پس از پیامبر اكرم(ص) سرچشمه‌ی علم به قرآن كریم و گنجینه‌ی معارف آن بود، حاكم حسكانی از عالمان برجسته‌ی اهل سنت در قرن پنجم در ذیل آیه‌ی ﴿ومن عنده علم الكتاب﴾ چنین می‌آورد: "علی بن ابی طالب كان عالما بالتفسیر والتأویل والناسخ والمنسوخ والحلال و الحرام."
او گوش شنوای تذكره‌ی الهی است، ﴿ لِنَجْعَلَها لَكُمْ تَذْكِرَةً وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ﴾ در مورد شأن نزول این آیه، حدیث شناسان و مورّخان همداستانند كه مقصود از «أُذُنٌ واعِیَةٌ»، على بن ابی طالب (سلام اللّه علیه) است.
ابن ابی الحدید در مقدمه‌ی شرح خود و ذكر فضایل حضرت را سرچشمه‌ی علم تفسیر دانسته است، بزرگانی چون سیوطى نیز بر این متفقند كه «صدر المفسّرین» على بن ابی طالب علیه السلام بوده است، و «ابن عباس» نزد آن حضرت تفسیر را آموخته، و سپس دیگران مانند «مجاهد» و «سعید بن جبیر» و غیرهم از او پیروى‏ كرده و نزد ابن‌عباس شاگردى نمودند.
اما رابطه‌ی نهج البلاغه با توجه به آنچه گذشت رابطه‌ی دو رقیب نیست، نهج در عرض قرآن نیست، بلكه نهج البلاغه با قرآن رابطه‌ی طولی دارد، نهج البلاغه تالی تلو قرآن عزیز و محرم اسرار آن و بیانگر حقایق آن و جلوه‌ی لطایف آن است. نورانیت قرآنی و بوی خوش كلام نبوی در نهج البلاغه آشكار است.
از جلوه‌های رابطه‌ی نهج البلاغه با قرآن می‌توان به موارد زیر اشاره كرد:
1ـ تعلیل سخن با تمسك به آیه‌ی قرآن: جای جای كلام حضرت، قرآنی سخن گفتن ایشان را جلوه‌گر می‌سازد. از جمله ویژگی‌های كلام امام تعلیل و با دلیل سخن گفتن است، الفاظی چون ذلك بأنّ، ذلك أنّ، لأنّ، و...بر این امر دلالت دارند، در بسیاری موارد حضرت سخن خود را به استناد قرآنی مزین می‌كند. مانند این كلام: " وَ إِیَّاكَ وَ الْمَنَّ عَلَى رَعِیَّتِكَ بِإِحْسَانِكَ، أَوِ التَّزَیُّدَ فِیمَا كَانَ مِنْ فِعْلِكَ، أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ، فَإِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الْإِحْسَانَ وَ التَّزَیُّدَ یَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ، وَ الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى:﴿ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون.﴾ (نامه‌ی53)
2ـ وصف قرآن و بیان فضایل آن: مانند "فإنّ فیه شفاء من أكبر الداء وهو الكفر والنفاق والغیّ والضلال." (خطبه‌ی176)
3ـ به كار بردن ادبیات قرآنی در كلام: الف) در واژه‌گزینی و الفاظ: مانند بسیاری موارد كه ابن ابی الحدید بر می‌شمرد، از آن جمله است سخن حضرت در وصف ائمه: "وَ هُمْ أَزِمَّةُ الْحَقِّ وَ أَعْلَامُ الدِّینِ وَ أَلْسِنَةُ الصِّدْق." وی می‌گوید: "قوله و ألسنة الصدق من الألفاظ الشریفة القرآنیة، قال الله تعالى: ﴿وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِین.﴾" ب) نتیجه‌گیری قرآنی والهی و توحیدی از كلام حتی در وصف مورچه (خ185): بعد از توصیف اجزای كوچك مورچه كه به چشم ناید می‌فرماید: فَتَعَالَى الَّذِی أَقَامَهَا عَلَى قَوَائِمِهَا، وَ بَنَاهَا عَلَى دَعَائِمِهَا، لَمْ یَشْرَكْهُ فِی فِطْرَتِهَا فَاطِرٌ، وَ لَمْ یُعِنْهُ عَلَى خَلْقِهَا قَادِرٌ، وَ لَوْ ضَرَبْتَ فِی مَذَاهِبِ فِكْرِكَ لِتَبْلُغَ غَایَاتِهِ، مَا دَلَّتْكَ الدَّلَالَةُ إِلَّا عَلَى أَنَّ فَاطِرَ النَّمْلَةِ، هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَةِ... .
 ج) ویژگی‌های بلاغی قرآن چون سجع و ایجاز در كلام و.... . ابن ابی الحدید درباره‌ی سجع كلام علوی می‌گوید: اگر سجع در كلام عیب باشد كلام خداوند عیب‌ناك است و این خود بزرگ‌ترین دلیل بر بطلان قول این افراد است. بیش‌ترِ خطبه‌های پیامبر نیز مسجوع بود.
4ـ تفسیر: حضرت در برخی خطبه‌ها به تفسیر آیات قرآن و بیان معارف قرآنی می‌پردازد، سه خطبه از نهج مستقلا تفسیر آیاتی از قرآن است كه حضرت خطبه‌ی خود را با آن آغازیده است، خ221،222و، 223. و این تنها برخی از موارد تفسیری حضرت است كه در نهج آمده و چنانچه می‌دانیم ایشان قرآن را تفسیر فرمودند آنچنان كه برخی نمی‌پسندیدند، بر اساس تاویل و شأن نزول و افرادی كه آیه برای‌شان و یا بر ضدشان نازل شده است. برخی از این تفاسیر توسط ابن عباس و دیگران نقل شده و در جوامع تفسیری ما موجود است.
همچنین در برخی موارد در لابلای كلام معنای والایی از برخی آیات ارائه می‌دهند، به این نمونه دقت كنید: حضرت در ضمن خطبه‌ی چهارم می‌فرماید: " لم یوجس موسى علیه السّلام خیفة على نفسه: أشفق من غلبة الجهّال و دول الضّلال." : هراسی كه موسی را [هنگام روبرو شدن با ساحران] گرفت، به سبب بیم جان خود نبود، بلكه از چیرگی نادانان و به حكومت رسیدن گمراهان اندیشناك شد. این سخن امام در واقع تفسیری است بر آیه‌ی 67 سوره‌ی طه: ﴿ فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسى‏﴾. شیخ محمد عبده این بیان را بهترین تفسیر برای این آیه می‌داند.


جلسه‌ی سوم            دنیا و دنیا گرایی در نهج البلاغه
دنیا كه مرحله‌ی نازل هستی و نماد نازل‌ترین مراحل وجود است، پدیده‌ی شگفتی است كه شناخت ناقص آن تباهی دنیا و أخری را در پی خواهد داشت. گاه دنیا را در روایات و سنت معصومین به ظاهر دارای معرفی متعارض می‌یابیم، كه تفصیل این امور روشن‌گر چهره‌ی حقیقی دنیایی است كه در آن به زیستن مأموریم.
دنیا در لغت: دنیا مؤنث "ادنی" است كه یا از ماده‌ی "دنی" و"دناءة" به معنای پست‌تر است یا از ریشه‌ی "دنو" به معنای نزدیك‌تر.
دنیا در كلام علوی: فراوانی سخنان مولا در نهج البلاغه كه بیشتر به نكوهش دنیا می‌پردازد سؤال‌انگیز است. اگرچه بخش گسترده‌ای از نكوهشهای امام به خاطر نوع شناخت او از دنیا است اما پاره‌ای از سخنان مولا (علیه السلام) به فراخور روزگاری است كه امام به حكومت رسید و هرگاه شرایط آن روز پدید آید همان سخنان راهگشا است. بازكاوی زمانۀ مولا برای فهم دقیق‌تر روایات نهج البلاغه ضروری است.
علی (علیه السلام) زمانی زمام امور را به دست گرفت كه جامعه از دین و دین‌داری فاصله گرفته بود و دین در اسارت نااهلانی دنیا طلب بود كه از هوای نفس خویش پیروی می‌كردند: "فَإِنَّ هذَا الدِّینَ قَدْ كَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ، یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی، وَتُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا." ( نهج البلاغه، نامۀ 53)
رفاه‌زدگی و گشاده‌دستی‌های خلیفۀ سوم آن‌چنان بود كه كتابهای تاریخی سنیان، مثل الطبقات الكبری، تاریخ الطبری و أنساب الأشراف نیز نتوانستند آن را پنهان كنند و گزارشهای متعددی از خاصه‌بخشی‌های او نگاشته‌اند؛ عثمان افزون بر آنكه خود ثروت بسیاری فراهم آورد در رسیدگی به توانگران نیز درنگ نكرد! در شرح نهج البلاغه آمده كه از بیت المال مسلمین صد هزار درهم به دامادش، مروان بن حكم، بخشید. زید بن أرْقَم كه مسئول بیت المال بود برآشفت و گریان از سمت خود استعفا داد. عثمان هم به راحتی استعفای وی را پذیرفت. طلحه و زبیر، دو نام‌آشنای تاریخ و فتنه‌سازان پیكار جَمَل، نیز از مواهب عثمان بهره‌ها بردند. وقتی حكومتیان و اصحاب پیامبر چنین به دنیا روی آورند وضعیت مردم عادی مشخص است. اگرچه بیشتر مردم از دنیا كم‌بهره بودند، اما ویژگی آزمندی در آنان ریشه دوانیده بود و تلاش در طلب دنیا در جانشان نشسته بود. لذا بسیاری از سخنان مولا برای شناساندن درست دنیاست و ترویج زهد. به این روایات توجه فرمایید:
ـ من هوان الدنیا علی الله أنه لا یعصى إلا فیها، ولا ینال ما عنده إلا بتركها. (حكمت385) ـ إِنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ، وَ سَبِیلَانِ مُخْتَلِفَانِ، فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَةَ وَ عَادَاهَا، وَ هُمَا بِمَنْزِلَةِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَیْنَهُمَا، كُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ، وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ." (حكمت103) ـ إِلَیْكِ عَنِّی یَا دُنْیَا فَحَبْلُكِ عَلَى غَارِبِكِ،  قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِكِ، وَ أَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِك. ـ كونوا عن الدنیا نزاهاً. ـ حب الدنیا رأس كل خطیئه ـ الدنیا تغوی. ـ  الدنیا مزرعة الشر. ـ الدنیا سوق الخسران. ـ الدنیا منیة الأشقیاء. ـ فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ، مُعْطِیَةٌ مَنُوعٌ، مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ. (خطبه‌ی 232)
دنیا در روایات علی(ع) بزرگترین مانع رسیدن به كمال و رشدیافتگی و تربیت الهی است و ترك آن نخستین مقتضی تربیت حقیقی. اما در برخی روایات شأنی والا و آن جهانی برای دنیا می‌یابیم، توجه كنید:
ـ حضرت به كسی كه مشغول سرزنش دنیا بود و در عین حال گرفتار آن فرمود: "إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا،  وَ دَارُ عَافِیَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا، مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ، وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ، اكْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّة."(حكمت131) ـ "الدنیا مزرعة الآخرة." ـ "و حقا أقول ما الدنیا غرتك و لكن بها اغتررت." و در تفسیر آیه‌ی ﴿ولنعم دار المتقین﴾ از امام باقر نقل است كه سرای تقواپیشگان همین دنیاست.چگونه است؟ آیا ترك دنیا رهبانیت در پیش گرفتن است؟ حال آنكه رهبانیت و گوشه‌گیری و به كنج خانقاه رفتن و از اجتماع بریدن مطلوب اسلام نبوده است. اگر چنین است چرا زندگی در دنیا و چرا زن و مال و فرزند و چرا دعای علی(ع) برای گشادگی رزق و... ؟! دنیا به معنای عالم ملك كه مظهر جمال و جلال است به یك معنا مذمتی ندارد، دنیا دو دنیاست، دنیایی نكوهیده وبازدارنده؛ و دنیایی ستوده و رساننده. دنیای نكوهیده صفت فعل آدمی است و آن رابطه‌ی پست و تباهی است كه انسان نامهذب با عالم برقرار می‌كند. دنیای نكوهیده دلبستگی پست به امری از امور این عالم است، هر چه باشد، حتی نماز و روزه و تعلیم و تعلم دین. دنیای مذموم در فرهنگ وحی غیر از آسمان و زمین و دریا و صحرا و... است، اینها آیات الهی‌اند كه نه تنها مذموم نیست بلكه قرآن از آنها به بزرگی یاد می‌كند: ﴿إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لآَیاتٍ لأُِولِی الأَْلْبابِ﴾ (آل عمران/109)
و به قول ملای روم:
چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن                  نه قماش و نقده و میزان و زن
مال را كز بهر حق باشی حمول                  نعم مال صالح خواندش رسول
آب در كشتی هلاك كشتی است               آب در زیر كشتی پشتی است
دنیای نكوهیده همان ارتباط پست و نفسانی با عالم است و دنیای ستوده زندگی این جهانی است كه وسیله‌ای برای كسب كمالات و تدارك سعادت ابدی است. دنیا تجارت‌گاه اولیای خدا و سجده‌گاه دوستان خدا و عبادت‌گاه ملائكه‌ی خدا و فرودآمدن‌گاه وحی خداست و مقدس، دنیا دار التربیه و دار التحصیل است و تهیه‌ی زندگی سعادت‌مند ابدی جز با آن ممكن نیست. حضرت فرمود: "إِنَّ السُّعَدَاءَ بِالدُّنْیَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْیَوْم." كسانی كه فردای قیامت بوسیله‌ی دنیا خوش‌بختی می‌یابند آناند كه امروز از آن فراریند.
شأن دنیا ابزار است، هم می‌تواند انسان را به اوج برساند و هم می‌تواند او را به قعر حیوانیت بكشاند. و این هر دو به ابزار یا هدف دیدن انسان و نوع نگرش او به این جهان بسته است. دنیا چون خورشید است:" مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ، وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ." آنكه او را وسیله قرار داد برای كمال دنیا چراغ راه اوست و كسی كه چونان هدف پی دنیا رفت و در آن چشم دوخت و فراتر از آن چیزی نطلبید دنیا او را كوركننده است. لذاست كه فرمود: " انما الدنیا منتهی بصر الأعمی."(خ133) دنیا به خودی خود هدف نیست بلكه وسیله و گذرگاه است برای راه جستن به سوی كمال : "الدنیا خُلِقَت لغیرِها ولم تخلق لِنَفْسِهٰا." (حكمت 463)
دنیای ممدوح نه تنها دشمن انسان نیست بلكه رفیق و حریص بر آینده‌ی انسان‌هاست و لذا جایگاه و حقیقت خود را برای انسان نمایان می‌كند بدون هیچ نفاقی اگر انسان او را تكذیب نكند! " وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ الْعِظَاتِ وَ آذَنَتْكَ عَلَى سَوَاءٍ، وَ لَهِیَ بِمَا تَعِدُكَ مِنْ نُزُولِ الْبَلَاءِ بِجِسْمِكَ، وَ النَّقْصِ فِی قُوَّتِكَ أَصْدَقُ وَ أَوْفَى مِنْ أَنْ تَكْذِبَكَ أَوْ تَغُرَّك... وَ لَئِنْ تَعَرَّفْتَهَا فِی الدِّیَارِ الْخَاوِیَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِیَةِ لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْكِیرِكَ، وَ بَلَاغِ مَوْعِظَتِكَ، بِمَحَلَّةِ الشَّفِیقِ عَلَیْكَ وَ الشَّحِیحِ بِكَ."(خ223)
دنیا ابزار فریب است چنانچه در قرآن از آن به "متاع غرور"(كالای فریب) یاد می‌كند و شیطان "غَرور" (فریبنده) است كه دنیا را در نظر انسان زینت می‌بخشد و در این میان انسان "مغرور"(فریفته) است. در این معادله فریب تنها راه دست‌یابی شیطان به انسان به واسطه‌ی ابزار دنیاست. اگر انسان رابطه‌ی خود با دنیا را اصلاح كند و آن را بشناسد و وانهد، و دلبستگی‌های منفی را از دل بركند شیطان دست‌رسی به او نخواهد داشت. لذا ترك دنیای مذموم بزرگترین مقتضی كمال یافتن انسان است نه رهبانیت و ترك زندگی و مال و فرزند. "وَ لَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ یَرْضَ بِهَا دَاراً، وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ یُوَطِّنْهَا مَحَلًّا." (خ223)
همانطور كه روشن شد ترك دنیا عدم بهره‌مندی از دنیا و امور مادی و فقر گرایی انیست بلكه پیشوایان ما از فقر به دامان خدا پناه می‌بردند، ولی به راستی آیا كسی كه دلبستگی به دنیا ندارد و آن را در دل راه كرده، به این همه زرق و برق و تشریفات مادی و جمع مال و كنوز دنیوی و اخلاد به آن به نام دین دل خوش دارد و آیا طلحه و زبیر جز این كردند؟! فتأمل.


جلسه‌ی چهارم و پنجم                           موانع و مقتضیات تربیت
مانع و مقتضی اصلی
در سخنان نورانی امیر بیان علی (ع) یك چیز به عنوان مانع اصلی تربیت فطری و رسیدن آدمی به كمالات حقیقی ذكر شده و ترك همان چیز به عنوان مقتضی اصلی معرفی شده است، و آن "دنیا" و "وابستگی به دنیا" است:
حكمت385: «مِنْ هَوَانِ الدُّنْیَا عَلَى اللَّهِ أَنَّهُ لَا یُعْصَى إِلَّا فِیهَا، وَ لَا یُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِتَرْكِهَا. : در خواری دنیا نزد خدا همین بس كه جز در دنیا نافرمانی او نكنند و جز با وانهادن دنیا به پاداشی كه نزد خداست نرسند. »
همان‌گونه كه دنیای ستوده رساننده و یاور انسان برای رسیدن به كمال است، دنیای نكوهیده مانع اصلی رسیدن آدمی به كمالات انسانی وارزش‌های الهی وپاداش‌های اخروی است و جز با ترك آن نمی‌توان به حقیقت خود روی كرد و مربّای تربیت فطری شد.
موانع ومقتضیات فردی
برای آنكه انسان متصف به صفات كمالی شود، خود باید در این راه تلاش كند و این راه را با پای خود رود. تا انسان خود نخواهد كه از اسارت دنیا آزاد شود، چه كسی می‌تواند او را آزاد سازد؟ رفتن به سوی كمال با پای خود، خواست خود را می‌طلبد، نه خواست دیگران را. دیگران می‌توانند زمینه را فراهم كنند و نقش اعدادی داشته باشند ولی بهره‌گیری از زمینه‌های تربیت به دست خود انسان است. انسان باید بخواهد تا "اذن الله" تعلق گیرد و استعدادهای انسان در جهت كمال مطلق شكوفا شود و اعداد به ایجاد رسد،  امیر مومنان همگان را همه را به جزم كردن عزم خود برای نجات از دنیای نكوهیده فراخوانده می‌فرماید:
"یَا أَسْرَى الرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا، فَإِنَّ الْمُعَرِّجَ عَلَى الدُّنْیَا لَا یَرُوعُهُ مِنْهَا، إِلَّا صَرِیفُ أَنْیَابِ الْحِدْثَانِ، أَیُّهَا النَّاسُ تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِكُمْ تَأْدِیبَهَا، وَ اعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا.  : ای اسیران آز! باز ایستید كه گراینده‌ی دنیا را آن هنگام بیم فرا آید كه بلاهای روزگار دندان به هم ساید. ای مردم! كار تربیت خود را خود برعهده گیرید و نفس خود را از عادت‌ها كه حریص است باز گردانید.»
اساسا تربیت جز با میل و انگیزه و خواست فرد محقق نمی‌شود و هنر تربیت كردن، هنر هموار كردن و همسو كردن متربی با مربی بر اساس میل و انگیزه و خواست متربی است و نه با تهدید و زور و فشار. لذا تربیت امری شدنی است نه كردنی، خواست آدمی مهم‌ترین عامل برای نتیجه دادن تلاش‌های مربیان در طول روزگار بوده است، اگر همه‌ی عوامل فراهم آید، مادام كه فرد خود رغبت له آن نداشته باشد تربیت فطری در انسان محقق نمی‌شود.
امیر مومنان چنان بر این امر در تربیت تاكید داشت كه در دوران حكومتش هیچگاه مردمان را با زور و فشار به مسیر تربیت نكشاند، چنانچه خطاب به مردم فرمود: «وَ لَیْسَ لِی أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ.  : مرا نرسد كه شمار را به چیزی وادارم كه ناخوش می‌انگارید.»
ایشان طی نامه‌ای به قرظه بن كعب انصاری از استانداران خود یادآور می‌شود كه: «ولست أری أن اُجْبِرَ أحَداً عَلی عَمَلٍ یَكْرَهُه.  : من این را صحیح نمی‌دانم كه كسی را مجبور به كاری كنم كه از آن كراهت دارد.» این منطق قرآن كریم است، وعلی (ع) فرزند قران و قرآن ناطق است. خدای متعال از زبان نوح (ع) چنین می‌آموزد: ﴿أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُون﴾ : آیا شما را در حالی كه بدان اكراه دارید به آن وادار كنیم؟ نوح خطاب به مردم خود می‌فرماید كه من حق ندارم شما را به آیین حق مجبور كنم زیرا در دین خدا اجبار نیست.
امیر مومنان بر اساس این منطق قرآنی حتی در سخت‌ترین اوضاع واحوال اداره امور جامعه (پس از جنگ نهروان كه مردم را برای مقابله با قاسطین و دفع تجاوزات آنان فرامی‌خواند و ایشان سستی نشان دادند) نیز حاضر نشد با روش مستبدانه و سیاست خودكامانه و دیدگاه تربیتی قیّم‌مآبانه مردم را به راه آرد، ایشان طی خطبه‌ای توبیخ‌آمیز فرمود: « وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُكُمْ وَ یُقِیمُ أَوَدَكُمْ، وَ لَكِنِّی لَا أَرَى إِصْلَاحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی‏.  : من بخوبی می‌دانم چه چیز شما را اصلاح می‌كند و از كجی به راستی می‌آورد، اما حاضر نیستم برای اصلاح كردن شما [با روش‌های مستبدانه و به بهای ارتكاب گناه] خود را تباه نمایم.»
مبنای تربیت آدمی
 مبنای تربیت آدمی از دیدگاه علوی و قرآنی تنها انگیختن او و همراه نومدن وی است نه بی‌انگیزه ساختن و منافق نمودن او. مبنای تبلیغ همه‌ی انبیا و اولیا ترغیب و بیدارساختن و موعظه است و اساس رسالت تربیتی  این مصلحان حقیقی ابلاغ است، نه اجبار. ﴿مَا عَلَیْكَ إلا الْبَلاغ﴾ و ﴿ فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ ، لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ﴾ انسان خود باید بخواهد كه بندهای اسارت بی‌تربیتی از او گشوده گردد و خود تادیب نفس خود را بر عهده گیرد.
لذا بهترین اعمال آن است كه انسان خود نفسِ خویش بر آن واردارد، حضرت فرمود: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَیْهِ.  : بهترین كارها آن است كه در عین عدم تمایل[نفس] خویشتن را بر آن واداری.»


موانع و مقتضیات اجتماعی
تربیت امری صرفا فردی نیست و به شدت به امور دیگر وابسته است، و روابط اجتماعی، فرهنگ حاكم بر یك جامعه، ارزش‌ها، عادات، آداب و سنن اجتماعی، باورها و رفتارهای اجتماعی نقش مانع یا مقتضی را در تربیت انسان‌ها دارند؛ هر چه مناسبات و روابط و ارزش‌ها و فرهنگ اجتماعی به سمت تعالی پیش رود، بستر تربیت متعالی انسان بیشتر فراهم می‌شود و هر چه این امور منحط‌تر باشد، موانع رشد و تعالی انسان بیشتر فراهم می‌شود و حركت انسان به سمت مقاصد والای انسانی كندتر می‌گردد. امیر مومنان (ع) نقش موانع و مقتضیات اجتماعی را چنان مهم دانسته كه در نامه‌ای به حارث همدانی او را از سكونت طولانی در محیط‌های اجتماعی نامردمی و به دور از مناسبات انسانی و محیط‌های فرورفته در بیدادگری‌ها و غفلت‌ها پرهیز داده و چنین می‌فرماید:
« وَ اسْكُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ، وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ، وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَى طَاعَةِ اللَّه.   : در شهرهای بزرگ سكونت كن كه جایگاه فراهم آمدن مسلمانان است؛ و بپرهیزید از جای‌هایی كه در آن [از یاد خدا] غافلند و آنجا كه به یكدیگر ستم می‌رانند، و بر طاعت خدا كمتر یاورانند.»
اجتماع و مناسبت‌های اجتماعی در امر تربیت بسیار مهم است و خوبی ظاهر محیط زندگی انسان و معیشت گسترده و آسایش پهنه گشیده بر زندگی نمی‌توانند به تنهایی موثر در تربیت باشند اگر فرهنگ زندگی اجتماعی ناشایست و جاهلی باشد چنانچه حضرت در وصف اجتماع جاهلی عرب در زمان ظهور اسلام به این امر اشاره‌ی ظریف و ادیبانه‌ای می‌فرماید: «فَهُمْ... فی خَیْرِ دارٍ وَ شَرِّ جِیرَانٍ.  : ایشان در بهترین سرا و در میان بدترین همسایگان به سر می‌برند.»  آن جامعه گونه‌ای بود كه در آن مردم حرام را حلال می‌شمردند و خردمند و حیكم را خوار می‌گرفتند: « والناس یستحلّونَ الحَرِیمَ، و یَسْتَذِلّوُنَ الحكیمَ.» و فرهنگ غلط و آلوده‌ی آن جامعه حتی پس از اسلام آنگاه كه از مسیر ولایت انحراف دید به بیراهه رفت و ارزش‌ها ضد ارزش تلقی شد و نیكوكاران در آن بدكار شمرده می‌شد و جهل و نابخردی ریشه دواند و دانش‌ها سودمند دانایان نمی‌افتاد و به خاطر غفلت‌ها، از كیفر ناگهانی هراسی در دل‌ها نمانده بود: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ كَنُودٍ یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً، وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً، لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا.»
در جامعه و محیط فرهنگی ناسالم كه فرهنگ كاسب‌كارانه و روحیه خودخواهانه انسان‌ها را به تباهی كشاند، سوق به تربیت حقیقی و كمال انسانی و آدم شدن با موانعی روبرو شود كه راه را بر سالك سخت می‌كند، محیطی گزنده كه در آن توانگران را حرص و طمع فراگیرد و بخشش و فضل به یكدیگر از میان مردم رخت یربندد و بدان فربگی مقام یابند و نیكان به خواری درآیند با درماندگان مضطر معامله و خرید و فروش جفاكارانه انجام شود : یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ، یَعَضُّ الْمُوسِرُ فِیهِ عَلَى مَا فِی یَدَیْهِ، وَ لَمْ یُؤْمَرْ بِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ:﴿ وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَكُمْ﴾ تَنْهَدُ فِیهِ الْأَشْرَارُ وَ تُسْتَذَلُّ الْأَخْیَارُ، وَ یُبَایِعُ الْمُضْطَرُّونَ، وَ قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَنْ بَیْعِ الْمُضْطَرِّین.»
جامعه‌ای كه در آن بیشتر مردم آن بی‌وفایی و دغل‌كاری را زیركی دانند و نادان دغل‌بازان را باتدبیر و چاره‌اندیش خوانند: وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِی زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ كَیْساً، وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِیهِ إِلَى حُسْنِ الْحِیلَةِ، مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّه.»
امام در این سخنان و دیگر كلمات به صراحت نشان می‌دهد كه چگونه ساختار اجتماعی در تربیت انسانی تحول ایجاد می‌كند و می‌تواند نقش مانع یا مقتضی را بازی كند بنابر این برای گام نهادن به سمت تربیت حقیقی موانع اجتماعی و تهدیدات تربیتی آن را رفع و به فرصت و مقضیات تبدیل ساخت. این جامعه از نخستین و كوچكترین بنیان اجتماعی یعنی خانواده شروع می‌شود و به محیط‌های دیگر از جمله دوستان و مدرسه و ادره و جامعه و هر آنچه پیرامون انسان اثرگذار است می‌رسد.
موانع و مقتضیات سیاسی
از مهم‌ترین این موانع و مقتضیات سیاست و حكومت است. نوع حكومت و حاكمیت، مناسبات سیاسی، فضای سیاسی حاكم، نوع سلوك زمامداران، مسؤولان و كارگزاران و هر امر حكومتی در تربیت جامعه به سوی كمال نقش دارد. امام در نامه‌ی تربیتی خود به امام حسن مجتبی(ع) چنین فرمود: «إذا تَغَیَّرَ السُلْطانُ تَغَیَّر الزَّمَانُ.  : هرگاه قدرت تغییر یابد، روزگار تغییر كند.» و در روایتی زمامدار را رودخانه‌ای پهناور می‌خواند كه جوبارهایی از آن جاری است؛ پس اگر آب رودخانه گوارا باشد آب درون رودهای كوچك هم گوارا خواهد بود و اگر شور، شور.
چرا كه مردمان بر دین ملوكشانند و لذا امام و پیشوا و رهبر و زمامدار در حكومت اسلامی وظیفه‌ی تربیت معنوی مردمان را برعهده دارد و باید تلاش كند موانع را از پیش پای تربیت ایشان بردارد و مقتضی آن را فراهم آرد تا دین و دینداری رخ نماید؛ « وعَلَی الإمامِ أنْ یُعَلِّمَ أهْلَ وِلایَتِهِ حُدُودَ الإسْلامِ وَالإیمَانِ.  : بر امام است كه بر اهل ولایت خویش حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد.»
چنانچه پس از پیامبر با دگرگونی در حكومت و بازگشت به مناسبات قبیلگی تغییرات جدی در مردمان به وجود آمد وانحرافات تربیتی بسیار رخ نمود. طبق فرموده‌ی امام گروهی بر گذشته برگردیدند و با پیمودن راه‌های گوناگون به گمراهی رسیدند و به دوستانی كه خود[غیر اهل بیت] گزیدند پیوستند و از خوشاوند[ذوی القربی] گسستند. از وسیلتی كه به دوستی آن مأمور بودند جدا افتادند و بنیان از بن برافكندند و در جای دیگر بنا نهادند. ایشان[حاكمان نااهل پس از نبی] معادن هرگونه گناهند و درگاه همه‌ی گمراهان و معتقدان به باطلند... .
سیاست‌های معتدل تربیتی و مبتنی بر وفق و مدارا و رحمت و محبت از مقتضیات نیكو در تربیت است و سیاست‌های غیر معتدل و مبتنی بر تندی و خشونت و سخت‌گیری و غلظت از موانع جدی در تربیت است.
نیز شخص زمامدار به عنوان متولی ایجاد مقتضی تربیت و رفع موانع از پیش پای تربیت‌جویان می‌بایست خود رهپیموده‌ی تربیت باشد و تربیت یافته باشد نه دور از تربیت حقیقی. تمام پیامبران و اولیای الهی كه مربیان انسان‌ها هستند خود تربیت یافته‌اند، و همین است كه در تشهد می‌خوانیم: أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. پیامبر نخست بنده بود و به مقام عبودیت خدا رسید و تربیت یافتگی‌اش ثابت شد فرستاده‌ی الهی به سوی مردمان گشت.
یكی از موانع و مقتضیات سیاسی تربیت كه بسیار مهم است عدالت و بی‌عدالتی است كه مناسب‌ترین مقتضی دور شد مردمان از گناهان است. امیر مومنان عدالت را مایه‌ی حیات جامعه و انسان و نیز اصلاح‌گر و نگهدارنده‌ی مردمان می‌شمرد چنانچه آن را نگاه‌دار حكومت‌ها می‌داند؛ « العدل حیاة.»  و «العدل یصلح البریة.»  و «العدل قوام الرعیة.»  ایشان می‌فرماید: «جعل الله سبحانه العدل قوام الأنام و تنزیها من المظالم و الآثام وتسنیة للإسلام. : خدای سبحان عدالت را مایه‌ی برپایی مردمان و ستون زندگی ایشان و سبب پاكی از ستمكاری‌ها و گناهان و روشنی چشم اسلام قرار داده‌است.»
موانع و مقتضیات اقتصادی
امور اقتصادی نیز از مهم‌ترین موانع و مقتضیات تربیت آدمی است. یعنی مناسبات اقتصادی، نوع معیشت، تولید، توزیع، مصرف، نوع كسب، درآمد؛ دیدگاه‌ها و فرهنگ اقتصادی و روابط و جز اینها همه به اعتباری امور تربیتی‌اند.
از منظر امام رفاهت زندگی آدمی مایه‌ی سامان یابی تربیت و سلامت اجتماعی است. پیشوای موحدان در عهدنامه‌ی مالك اشتر بدین حقیقت توجه داده و فرموده است: «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَیْهِمُ الْأَرْزَاقَ، فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ، وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَیْدِیهِمْ، وَ حُجَّةٌ عَلَیْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَك. : پس روزی ایشان را فراخ دار! كه فراخی روزی نیرویشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند؛ و بی‌نیازشان سازد تا دست به مالی كه در اختیار دارند نگشایند، و حجتی بود بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانتت خیانت ورزیدند.»
تامین بودن اقتصاد فرد بستر اصلاح و رشد و تعالی‌شان را فراهم می‌آورد. انسان گرفتار دغدغه‌ی معاش و اسیر بندهای كمبودداری و ناداری آزادی لازم برای رشد و تعالی را ندارد، حضرت فرمود: «الفقر الموت الأكبر.» و «القبر خیر من الفقر.» و از فقر و نداری به خدا پناه می‌برد و فرزندانش را از آن پرهیز می‌داشت.«اللهم انی أعوذ بك أن أفتقر فی غناك: خدایا به تو پناه می‌برم از آنكه در سایه‌ی بی‌نیازیت نادار مانم.»  نیز انسان فرورفته در انبوه‌داری و فزون‌خواهی و گرفتار طغیان بسیارداری، از آزادی معقول برای سیر به سوی كمال انسانی محروم است. حضرت در این باره به صراحت می‌فرمایند: «و إن أفاد مالاً أطغاه الغنى. : اگر انسان به مالداری رسد، توانگری وی را به سركشی وادارد.» انبوه‌داری و فزون‌خواهی انسان را به خویش مشغول می‌دارد به شكلی متفاوت از ناداری و با نتیجه‌ای بس بدتر، بسیارداری و حرص رفتار آدمی را از اعتدال خارج می‌كند و نقشی بازدارنده در تربیت دارد. زیرا مایه‌ی شهوت‌هاس و پیشوای تبه‌كاران: « المال مادة الشهوات.» و «أنا یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الفجَّار.»
علی(ع) ثروت‌اندوزی و مال‌پرستی و دل‌سپردن به مال و به دارایی تكیه دادن و خلود خواستن را بر اساس منطق قرآنی﴿الذی جمع مالا وعدّد یحسب أن ماله أخلده﴾ مایه‌ی فساد آدمی می‌داند و مانع نیل به كمال: «المال یُفسد المَآل و یوسّع الآمال: [انبوهی] مال عاقبت را تباه می‌كند وآرزوها را فزونی بخشد.» ایشان كثرت مال‌دوستی را باعث فساد در دین و سختی و قساوت قلب و تباهی دل و فراموشی گناهان و فتنه و گرفتاری و سركشی‌آور می‌داند ضمن اینكه خود ثروت نیز فانی است و گذرا.
غنای كفافی و تربیت: آنچه از نظر اقتصادی در زندگی آدمی بهترین مقتضی رشد و تعالی است غنای كفافی است، یعنی تامین همه‌ی نیازهای آدمی شامل خوراك، پوشاك، نوشاك، مسكن، مركب، تزویج و جز اینها به طور معقول و معتدل به گونه‌ای كه افراد زندگی آبرومند و متناسب داشته‌باشند، و این تامین همه جانبه و توأم با قناعت و مناعت، امنیت و رفاهت و كرامت لازم برای شكوفایی فطرت آدمی و تربیت حقیقی او فراهم نماید.
امام در ستایش قناعتی كه زمینه‌ی تربیت مطلوب است می‌فرماید: «القناعة مال لاینفد:  قناعت مالی است كه پایان نیابد.» و در فرازی دیگر : « إذا طلبت الغنى فاطلبه بالقناعة: هرگاه توانگری را طلب كردی آن را با قناعت بخواه.» غنای كفافی آن است كه فقر و نداری نباشد و از فزون‌خواهی و حرص نیز به دور باشد و اسراف و تبذیر را نپذیرد، زیرا :«ما فوق الكفاف الاسراف: آنچه بیش از كفاف است، اسراف است» یا « كل ما زاد علی الاقتصاد اسرافٌ: هر چه افزون بر میانه‌روی باشد اسراف است.»
غنای كفافی یعنی میانه‌روی و آزاد بودن از اسارت در بند فقر و غنا: «علیكم بالقصد فی الغنی و الفقر.» این امر قناعت است نه راضی بودن به فقر و نداری  بدبختی كه خود برای خود خواسته‌ایم، و غنای كفافی معنای صحیح قناعت است و بهترین كارهاست كه باعث نگهداری آبرو است: «إن أفضل الفعال صیانة العرض بالمال.» و یاری‌گر برای سامان‌یابی نفس است، در حقیقت قناعت و غنای كفافی والاترین حركت اصلاحی در زندگی مردمان است: « أعونُ شیء على صلاح النفس القناعةُ : یاری كننده‌ترین چیز در جهت سامان یافتن نفس قناعت است.» و به پاكی و عفاف رهنمون است: « من اقتنع بالكفاف أدّاه إلى العفاف.»
لذا تنظیم نظام اقتصادی كه مسدود كننده‌ی راه فقر و كمبودداری و نیز انبوه‌داری و فزون‌طلبی است، اقتصادی معقول و متوازن و معتدل است كه زمینه‌ی تامین كافی و غنای كفافی را برای مردمان و زندگی همراه با امنیت و رفاهت و كرامت را برای همگان فراهم سازد، تا زمینه‌ی تربیت بدرستی سامان یابد.


جلسه‌ی ششم                                          مبانی تربیت
شناخت انسان و اهمیت آن
شناخت انسان در نظام تربیت بحثی مبنایی است، چون موضوع تربیت انسان است، كه می‌خواهد با تربیت به شكوفایی استعدادهایش در حهت سیر به سوی كمال گام بردارد. لذا شناخت انسان دریچه‌ی ورود به تربیت است، نوع نگاه به انسان نوع نظام تربیتی را رقم می‌زند و شناخت ناصحیح از انسان تربیت او را غیر انسانی قرار داده به سوی تربیت‌های حیوانی سوق می‌دهد یا به پوچ‌گرایی و انسان محوری و تربیتی تك قطبی سوق می‌دهد كه حتی در جهت معنوی نیز به عزلت و دوری مفرط از زندگی اجتماعی و جهان طبیعت می‌انجامد، و بر این مبنا روش‌ها و اصول تربیت نیز تغییر می‌یابد، دین و اخلاق ابزار می‌گردند نه ملاك و معیار در تربیت و اعتدال به افراط و تفریط كشانده می‌شود. لذا در روایات متعدد می‌بینیم حضرات معصومین و ابوالائمه علی (ع) شناخت انسان را امری مهم در تعالی وی خوانده‌اند: « العالم من عرف قدره، و كفی بالمرء جهلا ألّا یعرف قدره.» و نیز« معرفة النفس أنفع المعارف».
خودشناسی فوایدی داردارزشمند و تكاملی مثل: 1ـ شناخت عیوب نفس كه باید آن را در مسیر تربیت اصلاح و تهذیب نفس كند. 2ـ شناخت توانایی‌ها و امكانات نفس كه می‌خواهد آن را شكوفا سازد. 3ـ معرفت فضایل نفس كه شناخت فضایل انسانی و حقایق حیاتی و معراج‌های اخلاقی آدمی را به كسب آن وامی‌دارد. 4ـ شناخت دیگر مردمان و مراتب ایشان چون آن‌ها نیز هم‌نوع اویند و لذا نقص‌ها و ارزش‌ها و خصوصیات مشترك دارند و لذا می‌تواند از كمال افراد كامل بهره گیرد و از نقص دیگران عبرت یابد، و خود را به كمال سوق دهد.
حقیقت انسان حقیقتی ملكوتی و الهی است، و انسان دارای استعدادهایی بی‌نهایت است كه می‌تواند با تربیت خود را شكوفا نماید و والاترین جلوه‌ی حق گردد، حقیقت اوست كه او را برتر از دیگر موجودات و جاودان می‌سازد. انسان باید از غفلت نسبت به حقیقت خود بیرون آید و بدین مرتبه‌ی شگفت وجود خود توجه نماید و استعدادهای خویش را در جهت خلیفه اللهی شكوفا سازد. ﴿إنی جاعل فی الأرض خلیفة﴾ و للاا خىاونى برای رسیىن انسان به این مقام تمام نیازش را برآورد و همه چیز را برای او آفرید تا اسمای الهی را در خود ظاهر نماید و جلوه‌ی حق گردد: ﴿وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأَْرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ ﴾
اهداف تربیت: با توجه به حقیقت انسان اهداف تربیت او نیز مشخص می‌شود، یعنی اصلاح رابطه‌ی انسان با خدا كه این هدف كلی از مسیر اصلاح رابطه‌ی انسان با خود، جامعه، طبیعت و تاریخ می‌گذرد.
غایت خلقت و هدف آفرینش انسان عبودیت و بندگی و رهایی از بند شیطان به سمت عبادت خدا خوانده شده است: علی (ع) هدف بعثت پیامبر را چنین معرفی می‌كند: «فَبَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بِالْحَقِّ، لِیُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ، وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیْطَانِ إِلَى طَاعَتِه.»
لذا مربی خوب نیز هموست كه بند رقیت و بردگی غیر خدا از پای باز كند و بندگی خدای یگانه را كه رسولان بدان خوانده‌اند و خود عبد او بودند پیش از آنكه رسولش باشند بدیشان هبه كند؛
كیست مولی آنكه آزادت كند                     بند رِقِّیَت ز پایت بركَنَد
میثاق فطرت و نعمت فراموش شده‌ای كه به فرموده‌ی علی (ع) اولیای الهی و مربیان حقیقی بشر در پی انگیختن آن در دل مردم برمی‌آمدند همان عبودیت بود كه غایت تعالی انسان ‌و كمال انسان است: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ، وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَ یُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِه»، آخرت‌گرایی در همه‌ی امور دنیا و پرواپیشگی نیز كه در روایات علوی از اهداف تربیت شمرده شده است در مسیر تعالی انسان به سمت عبودیت و رهایی از بندهای نفسانی و شیطانی است.
البته تمام اهداف تربیتی به فطرت آدمی محقق می‌شود و آنچه زمینه‌ی سیر به سوی حقیقت انسان را فراهم می‌سازد فطرت اوست.
شناخت فطرت: واژه‌ی فطرت به معنای نوع خاصی از آفرینش است بر طبیعت و شكلی كه آماده‌ی فعل و كاری باشد، همه‌ی مردمان مفطور به فطرتی‌اند

تربیت فطری: تربیتی كه اساس برنامه‌ها و آموزش‌ها را بر فطریات قرار دهد و حجاب‌ها را از روی فطرت می‌زداید و فطریات را شكوفا می‌كند تربیتی فطری و متناسب با وجود آدمی و نیازهای او و در خور حقیقت انسانی است. انسان به حسب فطرت و ذاتش متدین است و لذا انبیا آمده‌اند تا با یادآوری انسان فطرت غبار دنیا گرفته او را بدو یادآوری كنند و عهد نخستین او را بدو متذكر شود و این رمز دیگری برای تاكید قرآن بر این است كه انبیا تنها یادآوری كننده و پیام‌رسان‌اند.
عوامل مؤثر در تربیت
عوامل موثر در تربیت عواملی‌اند كه به نحو اقتضا ساختار تربیتی و شخصیت روحی انسان را سامان می‌دهند كه عبارتند از ؛ وراثت، محیط، سختی‌ها و شداید، كار، عوامل ماورای طبیعت و اراده‌ی انسان. باید بدانیم آنچه در تربیت آدمی به گونه‌ای اصیل و غیر قابل تغییر است فطرت آدمی است، لذا هر انسانی می‌تواند با توجه به فطرت خویش عوامل سلبی موثر در تربیت را بشناسد و راه كمال را پیش گیرد، یعنی اراده‌ی انسان چنانچه پیشتر هم گذشت، مهم‌ترین عامل در تربیت اوست و تنها اراده است كه علت تامه و عامل مسلط است برای تربیت انسان.
وراثت: انتقال صفات و ویژگی‌ها به نسل بعد است لذا ویژگی‌های پدران و نیاكان خوب یا بد می‌تواند در نسل‌های بعد اثر گذارد، البته نه به نحو تامّ و مسلط. امام(ع) در سخنانی روشن اهمیت وراثت را در شكل‌گیری شخصیت آدمی یادآور شده می‌فرماید: « حسن الأخلاق برهان كرم الأعراق: نیكویی اخلاق دلیل پاكی و فضیلت ریشه‌ی خانوگی است.» وراثت بستری است كه خوبی‌ها و رفتارهای آدمی را سامان می‌دهد و بی‌شك شرافت آن در تربیت موثر است. حضرت فرمود: «إذا كرُم أصلُ الرجل كرُمَ مغیبه و محضره: وقتی اصل و ریشه‌ی انسان خوب و شریف باشد نهان و آشكارش خوب و شریف است.»
محیط: مجموعه‌ی عوامل بیرونی كه انسان را در احاطه دارند و از ابتدای جلوه‌یافتن حیات آدمی تا زمان پایان یافتن زندگی این جهانی بر انسان تاثیر تربیتی می‌گذارند محیط شمرده می‌شوند.مهم‌ترین عوامل محیطی عبارت‌اند از:1ـ  محیط خانه و خانواده: حضرت علی(ع) از ویژگی‌های رسول خدا را خانواده و شجره‌ی نیكو می‌خواند: «عترته خیر العتر، و أسرته خیر الاُسر، و شجرته خیر الشجر: فرزندان او بهترین فرزندانند و خاندانش نیكوترین خاندان و دودمان او بهترین دودمان. 2ـ محیط رفاقت و معاشرت: در روایات این عامل چه مثبت و چه منفی به گونه‌ای روشن بیان داشته شده است، از جمله است سفارش امیرمومنان(ع) به حارث همدانی: «وَ احْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ یَفِیلُ رَأْیُهُ، وَ یُنْكَرُ عَمَلُهُ فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصَاحِبِه ... وَ إِیَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ، فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَق: از هم‌نشینی آن كه رایش سست و كارش ناپسند است بپرهیز، كه هر كس را از آن كه دوست اوست شناسند... و از هم‌نشینی با فاسقان بپرهیز كه شر به شر بپیوندد.» 3ـ  محیط اجتماع: بی‌گمان روابط اجتماعی نامناسب تاثیر منفی بر تربیت دارد چنانچه اجتماع سالم اثر مثبت گذارد. و بحث درباره‌ی آن گذشت. 4ـ  محیط جغرافیایی و طبیعی.
سختی‌ها وشداید: نیز از جمله عوامل موثر در تربیت است، سختی‌ها موجب صیقل خوردن گوهر وجود آدمی و شكوفایی استعدادها و كسب كمالات است، چنانچه حضرت می‌فرماید: «فی البلاء تحاز فضیلة الصبر: در بلا و سختی است كه آدمی فضیلت صبر را گرد می‌آورد.» لذاست كه شكر را در بلا سفارش فرموده‌اند: «إذا رأیت ربّك یوالی علیك البلاء فاشكره: چون بینی كه پروردگارت پی در پی بر تو بلا می‌فرستد، پس او را شك گزار.»
كار و عوامل ماورایی نیز در تربیت انسان اثرگذار است. اما در میان عوامل موثر در تربیت اراده‌ی انسان مهم‌ترین نقش را ایفا دارد، به گونه‌ای كه سعادت و شقاوت آدمی به دست خودش است. خدای رحمان راه سعادت و شقاوت انسان را بدو نموده و او را در انتخاب این راه و پیمودنش آزاد گذاشته است؛﴿إنا هدیناه السبیل إما شاكرا وإما كفورا﴾ اگر خود انسان به سوی خیر نكوشد حسب و نسبش یه كارش نیاید: «من أبطأ به عملُه لم یُسْرِع به نسبُه.»

جلسه‌ی هفتم                                       برخی اصول تربیت
اصل اعتدال
برنامه‌ها، سیاست‌ها و عمل‌كردهای تربیتی در صورتی راهبر به سوی اهداف یاد شده است كه تابع اعتدال باشدو از حد وسط و مرزهای اعتدال دور نگردد و به افراط و تفریط كشیده نشود. تربیت فطری تربیتی معتدل است، تربیت خردمندانه، تربیتی است مبتنی بر حفظ اعتدال در همه‌ی امور واعتدال در كلام امیر مومنان نشانه‌ی خردورزی و افراط و تفریط نشانه‌ی نادانی است: «لا تری الجاهل الا مفرطاً أو مفرّطا: نادان را نمی‌بینی جز كه كاری را ار اندازه فراتر كشاند و یا بدانجا كه باید نرساند.» قلب انسان چنانچه از نامش پیداست همواره در معرض دگرگونی است و هر گونه افراط و تفریطی در آن زیان آور است، امام می‌فرماید: «فكل تقصیر به مضرّ، و كل افراط له مفسد: پس هر كم‌گذاردن آن را زیان است و گذراندن از هر حد موجب تباهی و تاوان.» مربی زیرك و فهیم نیز در دیدگاه علوی كسی است كه این اصل را بشناسد و براساس آن تربیت كند.به بیان امام علی(ع): «الْفَقِیهُ كُلُّ الْفَقِیهِ مَنْ لَمْ یُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، وَ لَمْ یُؤْیِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّه : دانای فهمیده و زیرك كسی است كه مردم را از آمرزش خدا مأیوس نسازد، و از مهربانی او نومیدشان نكند و از عذاب ناگهانی‌اش ایمنشان ندارد.» در جای دیگر می‌خوانیم: «ولیكن أحب الامور الیك اسطها فی الحق: باید از كارها آن را بیشتر دوست بداری كه نه از حق بگذرد و نه فروماند.»
در روایات اعتدال با الفاظی مانند "قصد" و "اعتدال" و "اقتصاد" آمده است، حضرت می‌فرماید كه انحراف از اعتدال هر چیز موجب انحراف از حق و گمراهی و تباهی و پشیمانی است: «من ترك القصد جار: هر كه میانه‌روی را ترك گوید از راه حق منحرف شود.» و «ثمرة التفریط الندامة»، حضرت گروهی از مردم را كه درباره‌ی اوبه هلاكت افتادند را كسانی می‌داند كه یا در دوستی به غلو افتاده‌اند یا از روی دشمنی‌اش حق او را نگزارده‌اند: « هلك فیّ رجلان؛ محبّ غالٍ و مبغض قالٍ.»
كمال انسانی در این است كه در همه‌ی امور زندگی میانه‌رو باشد و معتدل عمل نماید، شیخ محمود شبستری با بهره‌گیری از روایات می‌گوید: همه اخلاق نیكو در میانه است              كه از افراط و تفریطش كرانه است
                                    میانه چون صراط المستقیم است               زهر دو جانبش قعر جحیم است.


علی(ع) شیوه‌ی پیشوایان دین را میانه‌روی دانسته است:«طریقتنا القصد.» و از نشانه‌های پرهیزكاران اعتدال را برشمرده است: «فالمتقون فیها هم أهل الفضائل... ملبسهم الاقتصاد: پوشششان میانه‌روی است.»


اصل تدرج و تمكن
تربیت امری تدریجی و مرحله به مرحله است كه بر اساس توانایی و جای‌گیری و پابرجایی صورت می‌پذیرد، واستعدادهای هیچ انسانی جز بر اساس توانایی‌هایش و جز با حركتی تدریجی، در جهت كمال مطلق شكوفا نمی‌شود. همواره تعالیم اسلام دالّ و مؤیّد تدریج است، با ظهور اسلام مردم مسلمان به تدریج به احكام آن خو داده شدند. امیر مومنان (ع) در ضمن حكمتی خطاب به كمیل بن زیاد بدین حقیقت اشارت كرده فرموده است: یَا كُمَیْلَ!  إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا...، هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً [وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ] لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَة: ا كمیل این دلها همچون ظرفهایى هستند كه بهترین آنها نگهدارنده‏ترین آنهاست‏ ... بدان كه در اینجا (به دست مباركش به طرف سینه خود اشاره فرمود) دانش فراوان است، اگر فراگیرندگانى مى‏یافتم‏.» هر متربی برای تربیت باید با توجه به تمكن و توانایی و فهمش در مسیر تربیت گام نهد، آنچه سلمان می‌فهمید و بدان ارادتش به اسلام و ولایت علوی بیشتر می‌شد ممكن بود شخصی دیگر را به كفر كشاند، لذا كلاس‌ها سطح‌بندی نیاز دارند.این اختلافات در استعداد و ظرفیت و روحیه و خواست و سلیقه و فهم كه معلول اختلاف طبایع و تاثیرات محیطی و فرهنگی و اقتصادی واجتماعی است مایه دوام و بقا و رشد جوامع انسانی است، به بیان امام(ع): «لایزال الناس بخیر ما تفاوتوا فاذا استووا هلكوا : خیر مردم در تفاوت آنها(در استعدادها) است و اگر همه(در استعداد) مساوی باشند هلاك شوند.» لذا هر حركت تربیتی باید با توجه به همین تفاوت‌ها صورت گیرد تا به نتیجه‌ی مطلوب رسد. یكی از این تفاوت‌ها در تفاوت جنس انسان‌هاست، زن با مرد در تربیت یكی نیست و تفاوت‌هایی دارند، حضرت فرمود: « نیكوترین خوی زنان زشت‌ترین خوی مردان است: به خود نازیدن و ترس، و بخل ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت ندهد كه كسی بدو دست یازد؛ و چون بخل آرد، مال خود و مال شویش را نگاه دارد؛ و چون ترسان بوده از هر چه بدو آرد[تا تباهش گرداند] هراسان بود.»
اصل تسهیل و تیسیر
یعنی آسان كردن و سهل گردانیدن، به این معنا كه برنامه‌ها و اقدامات تربیتی باید اموری آسان و میسر باشد و مبتنی بر تكالیف شاق و ما لا یطاق نباشد، روش‌های تكلف‌آور از حوزه‌ی تربیت بیرون است، این اصلی قرآنی است:    ﴿ یُرِیدُ اللَّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْر﴾ راه تربیت فطری راهی گشاده مبتنی بر آیینی حنیف و آسان و ملایم است، چنان كه بنیانگذار این نظام فرمود: «بعثنی بالحنیفیَّة السهلة السمحة: خداوند مرا بر شریعت و دین حنیف و آسان و ملایم مبعوث كرده است.» و در جایی در ادامه‌ی سخن فرمود: هر كس با راه و رسم من مخالفت ورزد از من نیست.
امام(ع) نیز در ستایش حق تعالی فرمود: «الحمدلله الذی شرع الاسلام و سهّل شرائعه لمن ورده: سپاس خدای را كه راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را آسان فرمود.»
آیین تربیتی اسلام بر پایه راحتی و آسانی است، حضرت فرمود:«وسهّل لكم سبیلَ الطاعه: خداوند راه طاعت را برایتان آسان نموده است.» و در وصف اهل ایمان می‌فرماید: مومن نرم‌خوی و آسان‌گیر است. فطرت آدمی با هیچ چیز جز سهولت و ملایمت در تربیت سازگار نیست.


اصل رفق و مدارا
انسان حكیم بر اساس حكمت تربیت می‌كند و چنین تربیتی از خشونت و قساوت به دور است. تربیت امیرمومنان(ع) تربیتی مبتنی بر مدارا و ملایمت است، از ایشان چنین روایت شده است: « علیك بالرفق، فانه مفتاح الصواب و سجیئ أولی الالباب: برتو باد به ملایمت، زیرا كه آن كلید درستی و از مختصات خردمندان است.»
در این نظام تربیتی باید از تنگ‌نظری و خشونت‌گرایی و سخت‌دلی به شدت پرهیز شودو با اصالت مدارا و تسهیل تربیت صورت گیرد. امام در این باره فرموده‌اند: «الرفق ییسّر الصعاب و یسهّل شدید الاسباب: مدارا و ملایمت دشواری‌ها را آسان می‌كند و سبب‌های سخت را سهل می‌نماید. امام در عهدنامه‌ی محمد بن ابی بكر فرمود: «فاخْفِضْ لهم جَنَاحَكَ، و ألِنْ لهم جَانِبَكَ، وابْسُطْ لهم وَجْهَكَ: با مردمان فروتن باش و نرم‌خو و هموار و گشاده‌رو.» در فرهنگ هدایتی درشتی و قساوت هیچ جایی ندارد و آنچه موجب سلامت و بركت در مناسبات و روابط تربیتی است مدارا و نرمی است، امیر المومنین(ع) وقتی قیس بن سعد بن عباده انصاری را به امارت مصر گمارد بدو یادآور شد: « وارْفُقْ بالْخَاصَّةِ والْعَامَّة، فإنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ: با خواص خود و عوام مردم به مدارا رفتار كن كه مدارا كردن و ملایمت ورزیدن خجسته است.»
تربیتی كه بر اساس تسهیل و رفق و مدارا نباشد نشاط را از انسان متربی می‌گیرد و ناخواهی و بی‌میلی را بیشتر می‌كند و او را از سیر به سوی كمال باز می‌دارد، و نمی‌تواند نشاط لازم برای همراهی و همگانی در حركت كمالی را فراهم نماید. لذا رعایت این امر در تربیت چنان مهم است كه امیر مومنان(ع) سفارش فرموده است: «إذا أضَرَّت النَّوافِلُ فارْفُضوها: اگر مستحب‌ها به واجب‌ها زیان رساند، مستحب‌ها را واگذارید.» همچنین آن حضرت در سفارشی تربیتی به حارث همدانی فرمود: « وخادِعْ نفسَك فی العبادَةِ وارْفُقْ بها ولاتَقْهَرْها، وخذْ عَفْوَها و نشاطَها، إلاّ ما كان مكتوباً علیكَ من الفَریضَة فإنه لابدَّ من قضائِها و تعاهُدِها عند محلِّها : نفس خود را برای عبادت و بندگی برانگیز و با آن مدارا كن و مقهورش مدار، و بر آن آسان گیر و به هنگامی كه نشاط و فراغتش بود، روی به عبادت آر، جز در آنچه بر تو واجب است كه باید آن را به جای آری و در وقت آن بگزاری.»


اصل كرامت
كرامت در لغت به معنای بزرگوار شدن و شرافت و حرمت داشتن است، و از نظر تربیتی نزاهت از پستی و فرومایگی و برخورداری از اعتلای روحی است؛ این كرامت امری است ذاتی آدمی كه خدای متعال انسان را بدان مفتخر كرده است: ﴿ولقد كرَّمْنا بنِی آدمَ : براستی فرزندان آدم را كرامت بخشیدیم﴾ یعنی نوع انسان فی نفسه كریم خلق شده و شایستگی كرامت بیشتر را هم دارد. تاج كرّمناست بر فرق سرت         طوق أعطیناك آویز برت
انسان موجودی است كه در والاترین درجه‌ی شرافت قرار دارد، همه چیز فرع وجود اوست و لذا وی مسجود فرشتگان است. امیر مومنان مردمان را بدین حقیقت توجه داده است: « وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِیعَتَهُ لَدَیْهِمْ، وَ عَهْدَ وَصِیَّتِهِ إِلَیْهِمْ فِی الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ، وَ الْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ: خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را در عهده دارند ادا كنند و عهدی را كه پذیرفته‌اند وفا كنند و در برابر كرامت انسانی به نشانه‌ی خضوع و خشوع سجده آورند.» به سبب همین كرامت انسان ذاتا میل به والایی دارد، كرامت زمینه‌ی مناسبی برای تربیت كمالی آدمی است. كرامت اساس تربیت آدمی است. علی(ع) در وصیتنامه‌ی تربیتی خود به فرزندش امام حسن(ع) چنین فرموده است: « وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِیَّةٍ، وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ، فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً، وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا : بزرگوارتر از آن باش كه به پستی تن دهی هر چند كه تو را به مقصودت برساند، زیرا نمی‌توانی در برابر آنچه از شخصیتت در این راه از دست می‌دهی جایگزینی به دست آوری؛ و بنده‌ی دیگری مباش كه خدایت آزاد آفریده است.» امیر مومنان در همه‌ی امور بر حفظ كرامت انسانی افراد تاكید داشتند و اجازه نمی‌داد مناسبات خلاف كرامت باب شود، و هرگونه مناسباتی كه صورتی از خواری انسانی در آن بود مخالفت می‌كرد، وقتی علی پس از پیكار صفین پیاده بود و شخصی پیاده در ركابش راه می‌سپرد به او دستور داد برگرددو فرمود: «ارجع، فانّ مشیَ مثلِك مع مثلِی فتنةٌ للوالِی و مذلَّة للمؤمن: بازگرد كه پیاده رفتن چون تویی با چون منی موجب فریفته شدن والی است و خواری مومن.»
كرامت انسان‌ها به رنگ و نژاد نیست بلكه امیر بیان طبق نگرشی قرآنی كرامت را پرواپیشگی می‌داند:« لا كرمَ كالتقوی» حفظ كرامت نفس ثمرات تربیتی به بار می‌آورد. از جمله خوار شدن دنیای نكوهیده در چشمش به دلیل بزرگ بودن خودش: «منْ كرُمتْ نفسُه صغُرتْ الدُّنیا فِی عینِه.» این خواری دنیا خود پیامدهای مثبت فراوان دارد مثل شكیب در دشواری‌ها و بحران‌ها و شكر در خوشی‌ها و نه سركشی و سرمستی، رفتار بزرگوارانه حتی با دشمن و نه ستم. لذا انسان كریم از منظر علوی چنین است: « كریم و بزرگوار (دارای كرامت نفس) كسی است كه از حرام‌ها دوری گزیند و از عیب‌ها پاك باشد.» وقتی اساس تربیت بر كرامت قرار گیرد و همه‌ی امور تربیتی صورتی از كرامت انسانی بیابد، میل به مكارم در آدمی جوانه می‌زند و انسان كریم خود را برتر از آن می‌بیند كه دست به محارم زند. لذا « مَنْ كَرُمَتْ علیه نفْسُه لمْ یُهِنْها بالْمَعْصِیة : هر كه كرامت نفس داشته باشد، هرگز آن را با ارتكاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی‌سازد.»
چون حریم كرامت آدمی بشكند و انسان موجودی خفیف شود، این آمادگی را می‌یابد كه به هر پلیدی تن دهد، زیرا انسان حقیر از اعتلای روحی باز می‌ماند و به پستی‌ها روی می‌نماید، این همه در خانواده‌ها نیز مصداق می‌یابد. « من هانتْ علیه نفسُه فلا ترْجُ خیرَه : هر كه نفسش خوار باشد به خیرش امیدی نداشته باش.» از این روست كه خطرناك‌ترین پدیده‌ی انسانی، مناسبات و روابط حقارت آور است و در تربیت باید نسبت بدان سخت حساس بود و از آن جلوگیری كرد و آنجا كه حقارتی شكل گرفته است به رفع و ترمیم شخصیت حقارت یافته همت نمود.



  • [ ]

free counters

کد موزیک