کد موزیک

قانون حمورابی و منشور حقوق بشر كورش

قانون حمورابی و منشور حقوق بشر كورش

+0 Like

قانون نامه حمورابی كه بر سنگی به درازای ۲.۵ متر ، شامل ۲۸۲ قانون نوشته شده  یك یادگار عظیم از تمدن بین النهرین است كه بررسی آن هم از لحاظ حقوقی ( با توجه به وضعیت جامعه در آن عصر) و هم از نظر روابط اجتماعی و سیاسی می تواند اطلاعات مفیدی از آن زمان بدست بدهد.

استوانه گلی كوروش كه امروزه به واسطه ی پی گیری خاندان پهلوی به عنوان "اولین منشور حقوق بشر"  نام برده میشود ، در بر دارنده ی نكات اخلاقی و انسانی به مراتب نازلیست كه به هیچ وجه قابل مقایسه با توصیه های حمورابی نیست( كه البته چیزی جز یك مشت دروغ و یاوه های بزرگنمایی شده نیست) .

این در حالیست كه حمورابی طی سالهای ۱۷۹۲-۱۷۵۰ پیش از میلاد زیسته و كوروش از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ فرمانروایی كرده  ، یعنی حدود ۱۳۰۰ سال پس از حمورابی  استوانه ای گلی مشابه دیگر الواح بابلی توسط موبدان معبد مردوك نوشته شد كه به دلایلی مورد توجه قرار گرفت.

ویلیام دورانت در كتاب مشرق زمین گاهواره تمدن ،مقدمه ی قانون نامه حمورابی را چنین آورده است :

… در آن هنگام كه نام بلند بابل را بر زبان راندند؛ در آن هنگام كه شهرت آن را در سراسر جهان پراكنده ساختند و، در میان آن، مملكت ابد مدتی برپا داشتند كه استواری آن همچون استواری آسمان و زمین است...
فرمان دادند تا چنان كنم كه عدالت بر زمین فرمانروا باشد؛

 

گناهكاران و بدان را براندازم؛
از ستم كردن توانا بر ناتوان جلوگیرم…
و روشنی را بر زمین بگسترم
و آسایش مردم را فراهم سازم.
… این منم كه به شهر اوروك حیات بخشیده
و آب فراوان در دسترس مردم آن گذاشته‌ام؛
این منم كه شهر بورسیپا را زیبا ساخته‌ام؛…
این منم كه برای اوراش مقتدر غله ذخیره كرده‌ام؛…
این منم كه، هنگام سختی، دست كمك به جانب ملتم دراز كرده‌ام،
و مردم را بر آنچه در بابل دارند ایمن ساخته‌ام؛
من حاكم ملت و «خدمتگزاری» هستم
كه كارهای او مایة خشنودی آنونیت است.

عبارت "خدمتگزار" خود نشان از اوج خضوع این شاه دارد و اینكه در سختی دست كمك را به سوی ملتش دراز می كند .

متن ذیل را هم جناب غیاث آبادی در سایتشان آورده بودند(ادعای متداول صلح و شادی و دادگری در كتیبه حمورابی) كه نكات جالبی در این نوشته های حمورابی می بینیم :

Online Library of Liberty - The Code of Hammurabi

منم حمورابی، شاهی كه خدایان مرا برگزیدند تا برای مردم رفاه را به ارمغان آورم، تا عدالت و دادگری را در زمین گسترش دهم، تا ظلم و بدی را از بین ببرم، تا قوی نتواند بر ضعیف ظلم كند و زور بگوید.

م حمورابی، آن كسی كه فراوانی و بركت را زیاد كند، آن كسی كه بر چهار گوشه جهان گام می‌گذارد، آن كسی كه بابل را بزرگ و باشكوه كرد، آن كسی كه قلب خدای خود مردوك را متوجه خود كرد، آن كسی كه نیایشگاه اسگیلا را آباد كرد، آن كسی كه شهر اور را آبادان كرد، آن كسی كه شهر اوروك را زیبا و با طراوت كرد.

منم حمورابی، شاه چهارگوشه جهان، شاه بابل، شاه توانا، كسی كه قانون و عدالت را در زمین برقرار كرد، كسی كه به مردم آسایش بخشید.
منم حمورابی، شاه بزرگ، من چوپان مردمی بودم كه مردوك آنان را به من سپرده بود، من سرزمین‌های آرام برای مردم فراهم ساختم، من بر مشكلات بزرگ پیروز شدم، من دشمن را ریشه‌كن كردم،

من جنگ را كنار نهادم،

من به همه سرزمین‌ها آسایش ارمغان كردم،

من كاری كردم تا همه مردم در دوستی و صلح زندگی كنند،

من اجازه ندادم كسی مردم را آزار دهد و برنجاند و بترساند،

سایه مهربان من بر فراز شهر گسترده شده است.
من همه مردمان سومر و بابل را در آغوش خود گرفتم، آنان را به سوی خوشبختی رهنمون شدم، من همیشه و همواره در صلح و آشتی بدانان فرمان راندم، من همه مردم را در پناه دانایی خود قرار دادم، من اجازه ندادم تا قوی بر ضعیف ظلم كند و زور گوید، من اجازه ندادم تا كسی به كودك یتیم یا زن بیوه ظلم كند.
من حمورابی هستم،شاه دادگری، بنیانگذار قوانین،مجری عدالت،من شاهی هستم كه به مظلوم عدالت می‌بخشد، بگذارید هر ستم‌كشیده‌ای كه ادعایی دارد به نزد من بیاید...

در این جملات می بینیم كه حمورابی هم خود را شاه چهارگوشه جهان می خواند و خود را چوپان مردم می خواند و مهمتر از همه اینكه می گوید من "جنگ را كنار نهادم"  و ارمغان صلح و دوستی به مردم می دهد و ندای دادگری و عدالت سر می دهد و از مظلوم حمایت می كند و به ستم كشیده اجازه ی سخن گفتن می دهد و...

براستی در سخنان كوروش چه نكات انسانی می توان مشاهده كرد ؟ بخوانیم از "استوانه گلی بابلی كوروش " با ترجمه عبدالمجید ارفعی :

18. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اكد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان به وی (= كورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان كردند.

دقت كنید همه ی مردم بابل و سومر و اكد و بزرگان بر كوروش سجده كردند و بر دو پایش بوسه زدند ! اینست  آنچه كه ما بعنوان "منشور حقوق بشر" می شناسیم !

 كالیستنس میگوید :

«كوروش پسر كمبوجیه ، نخستین انسانی بود كه احترام سجده دید و گفته اند بعد از آن این رسم موهون در ایران امری مقبول شد .. غرور كوروش كبیر را قبیله ای از سكاها ، مردمی فقیر اما آزاد ، شكستند ، باید به خاطر آوری كه سكاها داریوش را نیز تحقیر كردند ، همانگونه كه آتن و اسپارت خشایارشا را تحقیر كردند و ده هزار مرد كلئارخوس و گزنفون اردشیر را و اینك الكساندر پشت داریوش دیگری را به خاك مالیده ، هرچند تاكنون كسی در برابر او به خاك نیفتاده است»(4:173) به نقل از وبلاگ ارغنون -جناب بزرگمهر

 كوروش همچنان در بندهای بعد نیز این رفتار را تكرار می كند و می آورد (ترجمه عبدالمجید ارفعی ):

29. و همگی (شاهان) جهان  از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمین های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری، باشندگان در چادرها همه ی آن ها

30. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= كورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

با دقت در این ترجمه خواهیم دید كه "باج و ساو" و "بوسیدن دو پا" همزمان آمده و یك اصطلاح شاعرانه یا... نیست و عملیست كه شاید در ابعادی كوچكتر ، ولی صورت گرفته ، و ادامه نیز داشته و حتی در عصر حضور اسكندر در دربار ایران ، یونانیان با شگفتی از این رفتار یاد می كردند .

 

قوانین حمورابی:

ویل دورانت درباره ی قوانین حمورابی می نویسد :

كدام شهر جدید امروز است كه در آن حسن اداره به اندازه‌ای رسیده باشد كه تاوان جرمی را كه به سبب اهمال آن پیش آمده بپردازد؟ آیا براستی قانون، از زمان حموربی به این طرف، ترقی كرده، یا تنها آن بوده است كه افزونتر و پیچیده‌تر شده است؟

 بدون شك، مجموعة قوانینی را می‌سازد كه از مجموعة قوانین آشور، كه بیش از هزار سال پس از آن تدوین یافته، بسیار مترقیتر و به اصول تمدن نزدیكتر است و، از پاره‌ای جهات، «به اندازة قانون یك كشور جدید اروپایی خوب است.»

یكی از قوانین بابل : اگر زنی می‌توانست ثابت كند كه نسبت به شوهرش وفادار مانده، و شوهر در حق وی سختی روا داشته، البته طلاق نمی‌گرفت، ولی عملا حق داشت خانة شوهر را ترك گوید؛ در چنین حالتی به خانة پدر و مادر خود باز می‌گشت و علاوه بر جهیزیه، هر چیز دیگری را كه پس از آن به دست آورده بود نیز با خود می‌برد. (زنان انگلستان تا اواخر قرن نوزدهم چنین حقی را به دست نیاورده بودند.)

برخی از قوانین :

    اگرقاضی حكمی صادركند و بعدا معلوم شود كه تصمیم او اشتباه بوده است باید12برابر جریمه ای را كه تعیین خود بپردازد و از صندلب قضاوت كنار رود و هرگز قضاوت نكند.
    اگر پسری پدرش را كتك بزند دست پسر باید قطع شود .
    اگر مردی چشم مرد دیگری را كور كند باید چشم او كور شود.
    اگر معماری برای كسی خانه ای بسازد و خانه ای كه بنا كرده ویران شود و سبب مرگ صاحبخانه شود معمار به مرگ محكوم خواهد شد.
    هرگاه شخصی گاوی كرایه كرد وشاخش را شكست و یا دمش را برید باید یك چهارم بهای ان را به نقره بپردازد.
    اگر كسی در حین دزدی دستگیر شود، محكوم به اعدام خواهد شد. اگر دزد دستگیر نشود، مرد دزد زده باید در برابر خدا صورت تفصیلی آنچه را از وی دزدیده اند بازگوید و شهری كه دزدی در آن واقع شده یا حاكم ناحیه خارج شهر باید تاوان خسارات وی را بدهد. اگر دزدی منجر به كشته شدن صاحب مال شود شهر و حاكم باید یك مینا به ورثه مقتول بپردازند.»
    اگر مردی بخواهد از زنش كه از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید برابر پول خرید او و همچنین جهیزیه‌ای كه از خانهٔ پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود.
    اگر مردی زنی بگیرد و از او بچه دار نشود و بخواهد زن دومی بگیرد و او را به خانه بیاورد، زن دوم هرگز نباید به جایگاه زن نخست (مرتبه) باشد.
    اگر كسی با مادر یا پدر خود زنا انجام دهد، هر دو فرد سوزانده می شوند.
    اگر این زن نخواهد در خانه ی مرد بماند، مرد باید جهیزیه ی او را بپردازد و او را به خانه ی پدرش بفرستد.
    اگر زن مردی بیمار شود و مرد بخواهد زن دیگری اختیار كند، نباید زن نخست را از خانه اخراج كند بلكه باید در خانه ای كه ساخته نگه دارد و او را تا زمانی كه زنده است حمایت (مالی؟) كند.
    اگر زنی با مردی ازدواج كند و به او یك خدمتكار بدهد و برای او فرزند بیاورد، و آن مرد بخواهد زن دومی بگیرد، نمی تواند.
    اگر مردی بخواهد از زنش كه از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید معادل پول خرید او و همچنین جهیزیه ای كه از خانه ی پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود.اگر برای خرید او قیمتی نپرداخته باید معادل یك مینا طلا به عنوان هدیه بپردازد.
    اگر مردی در جنگ اسیر شود و در خانه ی او وسیله ی معاش هست ولی زن او خانه را ترك كند و به خانه ی دیگری برود، آن زن باید به آب انداخته شود.ولی اگر در خانه معاش نیست و زن به خانه ی دیگری برود، بر زن گناهی نیست.
    اگر مردی به همسر باكره ی كسی را كه هنوز در خانه ی پدرش زندگی می كند دست درازی كند، مرد به مجازات مرگ می رسد.
    اگر زنی با مرد دیگری رابطه داشته باشد، باید هر دو با طناب بسته شوند و به آب انداخته شوند. ولی شوهر می تواند  زن خود را ببخشد و شاه بردگان خود را.

 املی كورت در كتاب "هخامنشیان" صفحه ۴۲ می نویسد:

كوروش تسلیم (بابل) را پذیرفت و خود را فرمانروای تبرك یافته از سوی خداوند برای بابل اعلام كرد ...

این اعلامیه های (استوانه بابلی ) عمومی بخشی از سنت فاتحان بابل پس از پیروزی محسوب می شدند . آن ها ادامه حیات مغلوبان را تضمین می كردند ...

این كار ابزار سیاسی نیرومندی بود كه ایرانیان را بیشتر از حمایت مردم برخوردار می كرد و نه اقدامی برخلاف به شمار می رفت و نه نوعی آزادی بخشیدن به مردم بود.

منبع : ماكولو هارای



  • [ ]

free counters

کد موزیک